طنز؟! قیراطی چند؟

بس  که طنزِ خونِ مان پایین آمده بود خواستیم از بابِ مزاح چیزهایی بنویسیم که هم شما را خوش آید و هم خودمان را ! دست به قلم بردیم تا بنویسیم که خداوندگار را شکر می کنیم که با درایت حضرات مسئول همه ی مشکلات مردم به سامان شد و «بحمدالله والِمنّه» دیگر مشکل چاره نشده یی وجود ندارد؛ اما همین که دست به قلم بردیم تا بنویسیم، یادمان آمد:

 «رسانه ی ملی» سال گذشته مراسمی را نشان داه بود که رئیس جمهوری نشسته بود و «صُمُم بُکم» داشت به سخنرانی یی که خودش ایراد می کرد- به صورت زنده -گوشِ جان می داد، خواستیم بگوییم که این همه از« محمود ستیزی» اجانب است که این قِسم فیلم ها را از رسانه ی ملی که دایما «گل به خودی» می زند برداشته و آن سوی مرزها منتشر می کنند که ما عوامِ بی سوادِ یک لاقبا را خدای ناکرده از “راه سعادت” به دور کنند، که خبر آمد رسانه های داخل باز این بار، خبر از «دستکاری شدن جمعیت استقبال کنندگان محمودخان» در سفرِ یکصدم به مشهد داده اند و قس علی هذا…

 باز؛ خواستیم بنویسیم که این همه خَدم و حَشم و نَکیر و مُنکر روانه ی مجلس کردیم تا بنشینند و بر مشکلات ما مردمِ پاپتیِ یک لاقبایِ چیز ندان چاره یی بیاندیشند تا اندکی از احوالاتِ مان سامان یابد، که دیدیم خبر آمد «برگزیدگان اسبق» که تا چندی دیگر باید بساطِ سماق را علم کنند- تا هم خود بِمَکند و هم دیگران که به آنان وکالت حضور در آن مشورت خانه داه بودند – تصویب کرده اند مرحله ی دوم یارانه ها اجرایی گردد، ما عوام الناس بی سواد که تا کنون فکر می کردیم قرار است ماهیانه 28 هزار تومان به یارانه ی مان افزوده شود، دریافتیم که تنها چیزی حدود 10 هزار تومان افزوده خواهد شد و پیش تر نیز از کیسه ی ما به طریق« عیّاران که نه، طرّاران!؟!» برداشته شده بود..

القصه باز خواستیم هر چه بنویسیم، دیدیم حرف نگفته یی نیست، که هم پرتقال پیداست، هم تابلوی نرخ روی آن است، هم مرد پرتقال فروش بر بساط اش چمباتمه زده، هم گاری پرتقال فروشی پیداست، هم …. دیگر ننوشتیم و میدان را برای «ش – ش» ها خالی گذاشتیم تا هر اراجیفی را به نام طنز به کام خلق الله فرو کنند که خواننده مختار است او را دوست داشته باشد و نوشتار ” نرمِ نرمِ نرم تر از نرمِ” حضرت شان را بخواند، ما هم به همین خواننده های اندک مان بسنده کنیم و…

 

Posted in Uncategorized | Tagged | 2 Comments

ما گزارشگر داریم، گزارشگرمان میکروفن دارد

ما گزارشگر داریم، گزارشگرمان میکروفن دارد
در کشاکش دعوای مالکیتی همین چندی پیش ایران و امیرنشین شارجه، آقای گزارشگر(ک . ن) رفته بود جزیره ی ابوموسا و با فیلمبردارش دوربین را روی مشاغل مختلف نشانه رفته بود و «دکتر ارنست جزیره» را به ما نشان می داد که با همسر دندانپزشک اش در آنجا به قول معروف دندان عقل مردم را می کشیدند، او می گفت : اینجا ابوموساست، مردمی دارد که ایرانی اند و ایران را دوست دارند، دریا دارد، دریایش آب دارد، جت اسکی (1) دارد، جزیره اش نانوایی دارد، سلمانی دارد، بقالی دارد، «یک بیمارستانی دارد توپ!!» و خلاصه کلی چیزهایی دارد که حتا شهرهای دیگر ایران ندارد!!
این گذشت و آرام آرام که سروصداها خوابید تعدادی از خبرنگاران برای خالی نبودن عریضه روانه ی جزیره یی شدند که دریا دارد، دریایش آب دارد، آبش ماهی دارد و جزیره اش آدم دارد، آدم هایش ایران را دوست دارند، تازه آن جزیره نانوایی دارد، بقالی دارد، سلمانی دارد، دکتر ارنست دارد و بیمارستانی دارد توپ!!
اما وقتی خبرنگارانی که برای خالی نبودن عریضه به سمت ابوموسا می رفتند ایرانسل شان برایشان آرزوی سفری خوش به امارات متحده ی عربی را آرزو کرد ؛ دانستند علی رغم اینکه ابوموسا دریا دارد، آب دارد، ماهی دارد، جت اسکی و خیلی چیزهای دیگر از جمله سلمانی و بقالی و نانوایی و بیمارستانی توپ دارد، یک مخابرات درست و حسابی ندارد که بتواند امواج را طوری رله کند تا تشخیص بدهد اینجا هنوز سرزمین ایران است و نیازی نیست برای شان آرزوی سفر خوشی در شارجه کند.
حالا امیدواریم بار بعد که آقای گزارشگر به جزیره رسید، دوربین را طوری این جا و آن جا فوکوس کند که بتواند بگوید، اینجا ابو موساست، نانوایی دارد، سلمانی دارد، بقالی دارد، بیمارستانی دارد که شهرهای دیگرمان ندارند! همه ی اینها به کنار؛ مخابراتی دارد توپ!!!
پا نوشت: تا به حال فکر می کردیم هر جا که انسان زندگی می کند مشاغلی مانند نانوایی، بقالی، سلمانی و بیمارستان از بدیهی ترین امکاناتی است که باید وجود داشته باشد، خوشحالیم که آقای گزارشگر از گمراهی! نجات مان داد.
بعد نوشت: از گزارشگری که در فرانسه از «حمام عمومی در قلب پاریس» گزارش تهیه و به عنوان افتخارات ایرانی به خورد خلایق می دهد بیش از این انتظار نیست، بیچاره ما که از جیب مان در می آورند تا در اموری این چنینی هزینه کنند.
……..
پ.ن – 1- برای خالی نبودن عریضه یک عدد جت اسکی آنجا می لولید.

Posted in Uncategorized | Tagged | 4 Comments

روز مادر(زن) مبارک

من این چیزها را نمی فهمم. روز زن، مادر و…. آخر مگر برای مهربانی کردن می توان روز و تاریخ معین کرد؟ می مانیم تا روزی از راه برسد که می گویند روز زن است و یا اینکه روز مادر است ، آن وقت می رویم لبخند مصنوعی می زنیم و کمی وقیح تر های مان !! بوسه یی از گونه ی همسران مان می گیریم (1) و لوس می شویم که چه؟ روز زن است؟ خوب می تواند همه ی روزها روز زن باشد!

مادرمان تلفن را بر می دارد، به بهانه ی اینکه دیشب خواب تو را دیدم، سرت درد می کرد، زنگی می زند تا لحظه هایی صدای مان را بشنود و نامهربانی های ما را غیر مستقیم به رخ مان بکشد، آن وقت ما می مانیم تا روزی که می گویند نامش روز مادر است از راه برسد و برویم با هدیه یی در حد وسع مان، دست های مادر را در دست بگیریم، روی او را ببوسیم و باز فراموشش کنیم تا کی؟ سال دیگری که نمی دانیم او هست یا نه؟ و حتا خودمان هستیم یانه؟

البته اختصاص روزی برای گرامیداشت مادر، زن و… بسیار شایسته است؛ اما این دلیلی برای رفتارهای فراموشکارانه ی ما نیست، اگرچه زندگی ماشینی امروز کمتر مجال سرکشی به بزرگترها را می دهد.

این شعر زیبا تقدیم به همه ی بانوان میهن بزرگم ایران:

مادر داشتن

………..

تاج از فرق فلك برداشتن

 جاودان آن تاج بر سر داشتن

  در بهشت آرزو ره يافتن

 هر نفس شهدي به ساغر داشتن         

 روز در انواع نعمت ها و ناز

 شب بتي چون ماه در بر داشتن

 صبح از بام جهان چون آفتاب

روي گيتي را منور داشتن

 شامگه چون ماه رويا آفرين

 ناز بر افلاك و اختر داشتن

 چون صبا در مزرع سبز فلک

 بال در بال كبوتر داشتن

 حشمت و جاه سليمان يافتن

شوكت و فر سكندر داشتن

 تا ابد در اوج قدرت زيستن

 ملك هستي را مسخر داشتن

بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است

 لذّت يك لحظه مادر داشتن…….(زنده یاد فریدون مشیری)

 

روز زن را به همه ی بانوان عزیز تبریک عرض می کنم

پ. ن:

1-فیلم هایی که در این سی وسه سال ساخته شده نشان می دهد حضراتی که این روز را  روز زن اعلام کرده اند اعتقاد دارند بوسیدن همسر در حضور دیگران وقیحانه است، حداقل فیلم هایشان این را می گوید.

Posted in Uncategorized | 6 Comments

روز ملی خلیج فارس

آدم از رفتار بعضی آدمها خنده اش می گیرد. عبدالرحمن، سردبیر روزنامه ی الخلیج(پارس) بحرین در گفتگویی در باره ی جزیره ی ایرانی «ابوموسا» می گوید:
تغییر نام ابوموسا که از سوی مقامات ایرانی مطرح شده است؛ مانند دوره ی رضا شاه که محمره به خرمشهر تغییر یافت، کاری است نکوهیده و قس علی هذا…
در اینکه چرا حالا با اضطراری شدن اوضاع منطقه، مقامات ایرانی به فکر تغییر نام افتاده اند و چرا این همه بحران با کشورهای اطراف و سایر کشورها داریم حرفی نداریم؛ اما در خصوص ادعای این روزنامه نگار بحرینی که پارسی را بسیار روان تر و بهتر از ایرانی ها حرف می زد حرف داریم.
1- آقای عبدالرحمن: می شود بفرمایید اصولا چرا خرمشهر و یا به قول شما محمره به ایران ضمیمه شد تا نامش به خرمشهر تغییر یابد؟
2- جناب عبدالرحمن: اگر ملاک مالکیت؛ زبان و یا نام بود مردم بحرین که بیش از نیمی آنها به زبان فارسی مسلح هستند، چرا با پرچم دیگری در جهان شناخته می شوند؟
3- آقای عبدالرحمن: از بزرگوار نبودن ایرانیان گفتید، می توانید بگویید چند سال پیش، بعد از بازی ایران و بحرین که منجر به حذف ایران از مسابقات جام جهانی شد، چرا بازیکنان بحرینی با پرچم عربستان میدان فوتبال را دور زدند؟آن روز شما کجا بودید که از بزرگواری حرف نزدید؟
4- جناب آقای عبدالرحمن: اگرچه تغییر نام از ابوموسا به هرنام دیگری چندان مورد پسندشهروندان ایرانی نیست؛ اما این موضوع مقوله یی است داخلی و حاکمیت ایران مختار است تا هر نامی بر این جزیره بگذارد.
5- جناب آقای عبدالرحمن:شما که تغیییر نام جزیره یی را- که تنها چند تن از افراد آن خود را اهل امارات می دانند- خلاف عرف می دانید، چگونه است که سالها از واژه ی جعلی و سخیف «خلیج ع ر ب ی »به جای خلیج پارس استفاده می کنید.
6- جناب عبدالرحمن، همکار گرامی! هم تو می دانی و هم بزرگانت، اگر امروز تو و دیگران در بستری از ثروت خداداده آرمیده اید، دلایلی دارد که در این کوتاه مقال نمی گنجد؛ اما بدان بی کفایتی گذشتگان و مکر استعمار پیر امروزه کشوری چون امارات زاییده و بحرین را از خاک ایران جدا کرده است.
جناب عبدالرحمن؛ ما ایرانی ها مثالی داریم که می گوید:
                     مواظب کلاهت باش

Posted in Uncategorized | Tagged | 19 Comments

امان از تفاوت فرهنگی

گاهی وقتا همینجوری بی خود و بی جهت آدم دلش می خواد یه چیزایی بنویسه، نه اینکه بخواد شاهنامه بنویسه، دلش می خواد هر مزخرفی که دلش می خواد بنویسه تا بعد وقتی رفت بین چن تا آدم حسابی نشست، هی از خودش حرفای مزخرف در نکنه، می دونید آخه حرف لق لقه ی دهنه خب، اگه نزنی اون وقت تو یه  موقعیت ناجور سُر می خوره از زبونت می آد پایین و آبرو وحیثیتِ تو “گچی” می کنه و دیگه سکه ت رو از اعتبار می ندازه، مثلا یکی از همین حرفای مزخرف که این روزا دلم می خواد بزنم اینه:

یارو اشتباهی رفته اون ور دنیا سر از یه استخر مختلط در آورده و کاری از سر تفاوت فرهنگی کرده و اون وقت این رسانه های بی شعور خارجی!! هی از خودشون حرفای مزخرف و اباطیل در می کنن! یعنی چی خب؟ این بنده خدا داشته تفاوت فرهنگی ما و اونارو از بین می برده، آهای رسانه های خارجی شما که نمی فهمین “اختلاف فرهنگ یعنی چی، شکر می خورین هی به “برطرف کننده ی تفاوت فرهنگی مون” ظنین می شین، مگه ندیدین پسرخاله ی مشت علی اکبرخان  رفت تو ایرپورت(اِ ببخشید فرودگاه! اومدیم تفاوت فرهنگی کنیم تهاجم فرهنگی شد و ما از واژه ی نامانوس و بیگانه استفاده کردیم) یه دسته گل اینقدی! چه قدی؟ اینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدی!!! انداخت گردن آقای تفاوت فرهنگی که  منبعد هیشکی، حتا اون آدمای خودفروخته ی اون ور آبی جرات نکنن به تفاوت فرهنگی ما بی فرهنگی کنن…

قربونِ آقا

Posted in Uncategorized | 12 Comments

سردار!! پنبه رو از گوشات وردااار….؟!؟

چند وقتی هست که می خوام چیزی ننویسم تا این مخ کمی آروم بگیره مگه می ذارن این حضرات خوش تیپ!؟! پس با هم می خونیم:

1-   سردار  محمد رویانیان: این بنده ی خدا که پس از عمری  خدمت! در مناصب مختلف حالا پا به عرصه ی فوتبال گذاشته فکر کرده اینجا (فوتبال) جبهه های جنگه یا زبونم لال مثلا جاده های کشوره که هر جور دل شون می خواد به راننده های مفلوک زور می گن  و چون پای جون در میونه کسی دیگه زیاد لی لی به لا لا شون نمی ذاره! می دونین در مورد بازی پرسپولیس داماش چی می گه؟ می گه مگه الکی یه که بخوان هشت امتیاز از ما کم کنن!!!!شاخاتون نزنه بیرون! می گه سه امتیاز داماش”یادش رفته تیم ش دقیقه ی 90 +3 هنوز دو بر یک عقب بوده” سه امتیاز سپاهان” هنوز بازی انجام نشده و دو امتیازی که کمیته ی انضباطی کم کرده زوریه!! دقت کردین ایشون هر چی رو که به ضرر خودش باشه زور می دونه؟ جل الخالق! بابا سردار، اون پنبه رو از گوشات وردار! اینجا فوتباله میدون جنگ نیست، نیروی انتظامی هم نیست!سردار!! پنبه رو ورداااار..

2-   یه بنده خدا: رفته بود بندرعباس داشت تو میدون فوتبال اونجا از خودش حرف در می کرد! می گفت یه عده نمی خوان جوونای ایرانی برن سرکار(ای بر پدر هر کی که نمی خواد لعنت)، نمی خوان مردم برن مسافرت(الهی ذلیل شن)، نمی خوان ….. و یه عده هم اونجا زِرت و زُورت براش کف هورا می کشیدن! نمی دونم من خوابم یا اونایی که کف می زدن و سوت می کشیدن؟؟ بابا بیکاری کارگرا دیگه اون دنیا به گوش خواجه ی شیراز هم رسیده، آهای بندرعباسی ها دل تون رو به اون کارخونه ی آلومینیوم هرمزگان، ذوب آهن  و چه می دونم تیم آلومینیوم تازه لیگ برتری شده خوش نکنین…. در مورد بیکاری هم حرفی ندارم !!!؟!

3-   همون بنده خدا که رفته بود بندر می گفت: امسال 120 میلیون مسافرت ثبت شده!! تو که راس می گی!! لابد من هم که از خونه پا شدم رفتم خونه ی عمه جانم اونم یه مسافرت حساب کردید، من که  تو شعاع شش کیلومتری گشت زدم برای اینکه : سه ساله یا بیکارم، یا کار ندارم و یا اصولا کاری نیست که انجام بدم. بنابراین پول ندارم برم مسافرت(این تنها احوال شخصی من نیست خیلی ها اینجورین)حالا این آمار رو از کجات در آوردی باید بریم ببنیم.

Posted in Uncategorized | 13 Comments

به بهانه ی اینترنت ملی

 

اینترنت و رسانه از آغاز تا اکنون

آرش گیلانی پور – ماهنامه ی دادگر

نهضتی که از دهه ی  60 میلادی آغاز شده بود، طبق پیش بینی های «آلوین تافلر» در کتاب «موج سوم»، با پیدایش اولیه ی اینترنت کمی شتاب گرفت و پس از آن، از دو دهه ی قبل در دنیا با سرعت خارق العاده یی شروع به اوج گیری کرد. اینترنت به شکل امروزی در ایران کمی بیشتر از یک دهه قدمت دارد. در ابتدای پیدایش این مقوله در ایران آنچنان که باید جدی گرفته نشد؛ اما پس از چندی با الکترونیکی شدن خدمات اداری و لزوم دسترسی همگان به این تکنولوژی جدید به خانه ها راه یافت و همزمان مشاغل گوناگون، دانشجویان و سپس دانش آموزان با آشنایی با این دریچه ی جدید نیازهای مختلف خود را در آن جستجو کردند. پیدایش این تکنولوژی مانند هر پدیده ی جدید دیگر با چالشهای مختلفی روبرو بوده است. خاصه آنکه در مدت زمان اندکی گروههای متنوع اجتماعی از روزنامه نگاران، فارغ التحصیلان بیکار، فعالین سیاسی و جوانانی که در پی منافع مختلف خود بودند اینترنت را محل مناسبی برای عرضه ی شایستگی ها، اهداف، تبلیغ مرام سیاسی و هر چه که دغدغه های آنان بود، دیدند و به این شبکه ی جهانی پیوستند.

اینترنت در ابتدا

در ابتدای پیدایش اینترنت در ایران نه تنها هیچکس با استفاده از این تکنولوژی مشکلی نداشت که همواره کوشیده شد تا از این راه برای حل مشکل ترافیک، حذف بوروکراسی، برنامه ریزی شهری و خدمات دیگر استفاده شود؛ اما در بخش دیگر ماجرا ورود و حضور گسترده ی جوانان که عمدتا نیز از اینترنت به عنوان ابزاری تفریحی استفاده می کردند باعث بروز مشکلاتی در حوزه های اجتماعی گردید و باعث شد تا مسئولین امر با چالشهایی که پیش از این نشانی از آنها نداشتند مواجه گردند و این خود موجب اتفاقاتی شد که در سطور آینده به آنها خواهیم پرداخت.

کاربران اولیه

همانطور که پیش از این گفته شد کاربران اولیه ی اینترنت در ابتدا مراجع دولتی بودند، اما بحث ما ارتباطی به این دسته ازکاربران نداشته و جامعه ی هدف این نوشتار کسانی هستند که از نت به عنوان مکانی برای اشاعه ی اهداف هنری، سیاسی، اجتماعی و گاه تفریحی استفاده می برند، که بیشترین حجم کاربر را نیز در همین حوزه ها می توان جستجو کرد.

دسته ی اول: روزنامه نگاران

روزنامه نگاران و خبرنگاران به عنوان پیشقراول اتفاقات مختلف جامعه از اولین دسته ی کاربران اینترنت به طور وسیع بودند. از آنجا که پیش از این ارسال خبرو مقالات این گروه به وسیله ی تلکس، فکس، تلفن و یا دستی انجام می شد، اینترنت به عنوان ابزاری مدرن و پیشرفته به کمک اصحاب رسانه آمد و ارسال خبر در کمترین زمان باعث استقبال این قشر از کاربران از اینترنت شد، اگرچه در پاره یی اوقات باعث ناهماهنگی هایی نیز شد؛ اما در مجموع رضایت خاطر این دسته را تا کنون به همراه دارد.

دسته ی دوم:اهل اقتصاد

عده یی از اهالی اقتصاد با علم بر فراگیر بودن اینترنت با تاسیس سایتهای تبلیغاتی اقدام به تبلیغات وسیع در فضای مجازی کرده و از این طریق محصولات شان را نیز گاه مستقیم و با سود بیشتر به مصرف کنندگان رساندند. این دسته از کاربران تنها با استفاده از فضای مجازی ماهی خود را از این رودخانه ی جهانی گرفته و با بد و خوب آن نیز اصولا کاری ندارند.

دسته ی سوم: سیاسیون

فعالین سیاسی راس کار، نمایندگان فعال در مجلس، نمایندگان پشت خط مانده ی مجلس، وزرای کابینه های سابق، فعالین سیاسی در صدد تدارک نمایندگی مجلس، مدیران درجه ی یک و دو و افرادی از این دست، از دیگر کاربران این فضای مجازی هستند که با اختصاص گوشه یی از اینترنت به خود، از این فضا برای ترویج آرا، افکار و عقاید شان استفاده کرده اند.

دسته ی چهارم: اندیشمندان حوزه و دانشگاه

بسیاری از استادان دانشگاه همگام با توسعه ی این فضا اقدام به راه اندازی سایتهایی برای انتشار مطالب علمی و تخصصی خود نموده تا از این طریق با معرفی افکار خود رابطه ی دورادورشان را نیز با دانشجویان داشته باشند. مراجع تقلید و فضلای حوزه نیز همدوش با این دسته از کاربران با تاسیس سایتهای اختصاصی با مقلدین و شاگردان حوزوی ارتباط برقرار نمودند.

دسته ی پنجم: سایر کاربران

البته عمده ترین کاربران اینترنتی طبق آمارهای غیر رسمی کسانی هستند که از این فضا برای برقراری ارتباط با کسانی که اصولا در دنیای حقیقی کمتر دسترسی به آنها دارند و یا اصلا ندارند می باشند. استفاده از ای میل، جی میل،هات میل، راکت میل و سایر سرویس دهنده های اینترنتی امکاناتی به کاربران می دهد تا به وسیله ی چت و کمترین هزینه با عزیزان شان در گوشه گوشه ی جهان و ایران ارتباط بسیار خوبی برقرار کنند اگر چه در این رهگذر عده یی به سو استفاده از این ابزار مترقی نیز مشغول هستند.

اصل بيست و چهارم قانون اساسي

نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنکه مخل مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد که تفصيل آن را قانون بيان مي کند که اين اصل از دو قسمت تشکيل شده است.

 الف- مبحث مربوط به آزادي بيان که توضيحات آن داده شد.

ب- مبحث مربوط به ممنوعيت آزادي بيان که خود شامل دو بخش است.

1-      مخل مباني اسلام

2- نظم عمومي

اول: مباني اسلام در واقع همان اصول دين (توحيد، معاد و…) است که هر کس به آن اعتقاد داشته باشد مسلمان است؛ اما بديهي است که اخلال در مباني ديني به تنهايي کافي براي ممنوعيت نيست بلکه ضروريات دين را نيز مانند اصول بايد در اين زمره شناخت، چون هر کس به ضروريات نيز تعدي کند از دين خارج شده است و لکن در مورد ضروريات دين بايد قدر متقن را در نظر گرفت و از تفسير موسع آن خودداري کرد چون در جامعه ی اسلامي اصل بر اين است که همه ی افراد مسلمان و مومن اند و تفاسير از اعمال و رفتار مردم بايد در تاييد اين اصل باشد و نه در مخالفت با آن. لهذا با اين موضوع بايد به گونه يي برخورد شود که بر جمعيت مسلمان افزوده شود و نه اينکه سبب تنگ تر شدن حلقه و کاهش تعداد آنان شود.

دوم – مباني حقوق عمومي نيز شامل موارد قدرت عمومي، مصلحت عمومي، منافع عمومي، اخلاق حسنه و… است که اخلال در هر کدام از آنها ممکن است منجر به بحران در جامعه شود. همچنين اخلال در هنجارهاي مسلم جامعه نيز از مصاديق اخلال در حقوق عمومي محسوب مي شود.

 

آفتی در بین کاربران

متاسفانه اینترنت نیز مانند همه ی پدیده های اجتماعی دیگر از آفت به دور نماند و عده یی از کاربران در این میان از این تکنولوژی در جهت منافع شخصی  و گاه سیاسی یی که مورد قبول جامعه و  نظام نیست، استفاده بردند. این دسته از افراد با افتتاح سایت ها و وبلاگهایی، یا از اعتماد افراد ساده دل سو استفاده نموده و به طمع بهره برداریهای جنسی، مالی و … دست به اقداماتی زدند و یا با هدف القای ایده هایی مشخص در فضای مجازی شروع به فعالیت نمودند و با تبلیغ مرامهای مورد نظرشان جوانان و حتا بزرگسالان را فریفته و به دردسرهایی دچار نمودند که نیازی به شکافتن بیش از این نیست. با اتفاقاتی که در استفاده از ” نت” افتاد، مسئولین در جهت قانونمند کردن کار با تصویب لایحه یی با مرتکبین برخورد کردند.

لایحه  ی برخورد با جرایم رایانه یی

همانطور که پیشتر گفته شد با عمومی تر شدن اینترنت و لزوم اتصال خانوارها به  این شبکه ی جهانی و به تبع آن حجم بیشتر مراجعات، بزه کاریهایی نیز در این حوزه اتفاق افتاد و این باعث شد تا لایحه یی در این خصوص در مجلس تصویب شده تا به جرایم رایانه یی بپردازد.این  قانون با محتوای زیر تهیه و برای اجرا ابلاغ شد:

قانون جرایم رایانه‌یی در سال ۱۳۸۸ برای تعیین مصادیق استفاده ی مجرمانه از سامانه‌های رایانه‌یی و مخابراتی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. کلیات لایحه ی قانون جرائم رایانه‌یی در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ با ۱۷۶ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۲ رأی ممتنع به تصویب رسید. پس از رفع ایراداتی که شورای نگهبان به این قانون وارد کرده بود. در ۷ تیر ۱۳۸۸ قانون جرائم رایانه‌یی به تأیید شورای نگهبان رسید و رئیس‌جمهور ۱۰ تیر آن را برای اجرا ابلاغ کرد.

قانون جرایم رایانه‌یی در ۵ بخش و ۵۵ ماده تنظیم شده‌است. حبس و جریمه ی نقدی یا هر دو مجازات‌هایی است که برای مرتکبین این جرایم وضع شده‌است.(1)

 

اینترنت ملی

چندی است زمزمه هایی مبنی بر راه اندازی «شبکه ی اینترنت ملی» به گوش می رسد. آنچه که این روزها به نام اینترنت ملی مشهور و معروف گردیده است در واقع شبکه یی داخلی است که بنا به گفته ی مسئولان امر تنها می توان از اطلاعات منتشره در داخل مرزها استفاده کرد . صرف نظر از اینکه بسیاری از اطلاعات مورد نیاز پژوهشگران در اینترنت(و نه نت ملی، نت حلال و یا هر نام مشابه دیگر) وجود دارد و همه ی آنچه در این بزرگترین منبع اطلاعاتی وجود دارد مفسده محسوب نشده و می تواند بر داشته های علمی پژوهشگران بیافزاید، حال با توجه به محدود شدن کاربران برای استفاده از نت تنها خود را از یافته های جدید محدود خواهیم کرد، که این نیز راهی است که پیش از این با پدیده ی ویدیو و پس از آن تا امروز با فرستنده های ماهواره یی انجام داده ایم و تا کنون نیز  ادامه دارد و نتیجه ی مثبتی نیز در پی نداشته است.

اینترنت ملی و چالشهای پیش رو

البته داشتن یک شبکه ی اطلاعاتی پاک و بدون هر گونه آلودگی نه تنها مقوله ی بدی نیست، که بسیار نیز مفید خواهد بود؛ اما در این رهگذر می تواند ضربه های جبران ناپذیری را نیز متوجه کاربرانی که پیش از این به این وسیله به کارهای تجاری، پژوهشی، ارسال خبر و  … اقدام می کردند، نماید. تصور کنید پژوهشگری را که به راحتی از همه ی منابع مورد نیاز خود درگوشه گوشه ی جهان به وسیله ی اینترنت بهره برداری کرده و نیازش را مرتفع می کرد، حالا با کدام منبع در داخل شبکه ی ملی می باید این خلا را بپوشاند؟ خبرنگاری را که برای تکمیل اطلاعات خود در مورد قحطی زدگان سومالی نیاز به کسب اطلاع از منابع موثق دارد، آیا می تواند با مراجعه به شبکه ی داخلی به اخبار مورد نیاز خود دست پیدا کند؟ تاجری را به خاطر بیاورید که آنلاین از نوسانات بازارهای جهانی  اطلاعات کسب می کند، آیا می تواند با مراجعه به شبکه ی داخلی نت از مقوله های مورد نیازش اطلاعات کسب کند؟ همچنین است وضعیت سایر کاربران که می خواهند با خانواده ی خود در اقصی نقاط جهان ارتباط داشته باشند و اینترنت بهترین و راحت ترین راه برای ایجاد ارتباط است.

اینترنت، نت ملی و حقوق رسانه ها

صرف نظر از اینکه ایجاد شبکه ی« نت ملی» به واقعیت بپپیوندد و یا در نیمه راه تاسیس به فراموشی سپرده شود، در جای جای قانون اساسی کشور عزیزمان به “گردش آزاد اطلاعات” و دسترسی همگان به اخبار توصیه شده است. در اینکه شبکه ی جهانی در زمانهایی باعث سواستفاده هایی نیز گردیده است شکی نیست، اما به نظر می رسد محدود کردن کاربران(در همه ی سطوح) نه تنها کمکی به جلوگیری از بعضی هرج و مرجها نخواهد کرد که تبادل اطلاعات را نیز به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. امروزه تمامی خبرگزاریهای داخلی با رصد کردن سایت ها و خبرگزاریهای معتبر دنیا اقدام به پیگیری اخبار جهانی کرده و از این طریق کمک شایان توجهی به افکار عمومی داخل کشور می نمایند، حال آنکه با داخلی شدن شبکه احتمالا به کلی این امکان از آنها نیز گرفته خواهد شد و پس از آن می باید به دنبال راههای دیگری برای پیگیری اخبار در سایر کشورها باشند.امیدواریم راه اندازی «نت ملی» چنانچه محقق شد باعث سهولت کار کاربرانی گردد که در محیط مجازی به دنبال اطلاع رسانی و کسب اطلاعات مفید علمی،پزشکی، هنری و… هستند گردد.

پانوشت:

1-      ویکی پدیا؛ دانش نامه ی آزاد

 

 

Posted in Uncategorized | Leave a comment

نامه ی نوروزی به خان بابا

نامه یی نوروزی به خان بابا

……………………………

تقدیم به بچه ی باصفای قشمشم آباد: آمیرزا (وبلاگ آمیرزا اینجا)

سلام خان بابا جون، خوبی؟ خوشی ؟ سلامتی؟ ای الحمدلله ما هم بد نیستیم! راست ش خان بابا جونم از اینکه خیلی وقته برات کاغذ ننوشتم شرمنده ام؛ اما باور کن دلایل زیادی داشت که یکی یکی تا اونجا که یادم بمونه برات می نویسم،  الان هم که دارم برات این کاغذ رو سیاه می کنم به خاطر نوروزه، داشتم همینطور تو مرادآباد راه می رفتم دیدم آمیرزا داره می یاد این ورا (این آمیرزا رو شما نمی شناسی! مال قشمشم آباده و اونجا واسه خودشون یه خان بابا و باباخان دارن که البته اسماشون فرق می کنه! انگاری ملاعباسقلی و کبلا قربانعلی و از این اسما دارن واسه خودشون) ، تا منو دید گفت:

اویارقلی کجایی بابا پیدات نیس؟ چرا دیگه آفتابی نمی شی؟ حواس ت کجاست؟ مگه نمی بینی این گل ممد داره مراد آباد رو به هم می ریزه؟ ندیدی چطور اون بالا دهیا از نفهمی گل ممد سو استفاده کردن و ته مونده ی ماست و پنیرای مراد آباد و اطراف رو بردن و خوردن و به ریش همه ی ما خندیدن، اون اترک آبادیا رو که دیگه نگو، اونام برا ماها دُم درآوردن! یکی به نعل می زنن و یکی به میخ، هم از توبره می خورن و هم از آخور! کافرستونیام با همه ی هارت و پورت شون فقط کیسه هاشون رو پر کردن و گرنه دیگه هر دهاتی بی سوادی هم می فهمه که دستای بابا خان و کافرستونیا و گل ممد و خلاصه هر چی عمله و اکره ی موجود با هم تو یه کاسه س..

خان بابا از تو چه پنهون ما نمی خواستیم خاطر شما رو مشوّش کنیم؛ اما وقتی آمیرزا اینا رو گفت؛ نشستیم  موهامون رو که این روزا انگاری برف روش نشسته  یه خورده خاروندیم، دیدیم دیگه اگه واسه شما ننویسم، فردا که چشم مون بهِتون افتاد جیگرش رو نداریم تو صورت تون نیگا کنیم، واسه همین به بهونه ی نوروز هم که شده خواستیم برات نومه بنویسیم.

القصه خان بابا اوضاع توی مراد آباد دیگه از« دیش دالا دیم دام »گذشته، هر روز که می گذره هم از زمینای زراعی ده کمتر و کمتر می شه، هم قیافه ی مرادآبادیا داره تغییر می کنه! راست ش ما نفهمیدیم خشکسالی و این جور حرفا چیکار به چروکای صورت مثلا مش رجب داره؟ ممصادق چرا اینجوری برا همه رجز می خونه؟ میرز علی چوپون رو که خودمون کردیم رئیس شورای ده دیگه چرا باد به غبغب می ندازه و با ما حرف می زنه؟ والله تو کارای خدا موندیم می ترسیم فردا زبونم لال شما رو ببینیم شمام بگی :

اویارقلی حالش رو داری بریم سینما فیلم وسترن ببینیم؟

کاره دیگه خان بابا؛ والله هر چیزی رو که دوره ی شما می گفتین نمی شه ! حالا داره می شه، می ترسم فردا شمام تغییر کرده باشی و اون وخت من چه جوری به ننه م بگم من با خان بابا رفتم سینما؟ نمی گه ذلیل شده باز رفتی قهوه خونه ی رجب قهوه چی نشستی و هَله هُوله خوردی، رودل کردی، خواب دیدی؟می گه دیگه خان بابا!نمی گه؟

خلاصه جونم برات بگه که چن وخت پیشا گل ممد و باباخان همچینی یه خورده ها(زیادی نه) زدن به تیپ و تاپ هم که چی؟ هیچی یکی به اسب شاه گفته یابو و اون وخت دارو دسته ی گل ممد به میون داری« داش قلی و داش تقی» و این وریام با اجیر کردن چن تا قلچماق دیگه که من نمی شناختم شون افتادن به جون هم تا می تونستن واسه هم رجز خوندن و از خجلت هم در اومدن، همچینی که فصل برداشت محصول تموم شد، همه یادشون رفت که داشتن واسه هم رجز می خوندن به قول یکی از بَر و بَچ (باز زدم تو دوران پست مدرن، خان بابا جون ببخش زیادی این روزا کتابای ممنوعه می خونم) دعوا سر لحاف ملا بود!

آهان خان بابا داشت یادم می رفت، این قسمت ماجرا با عرض شرمندگی از همه ی اتفاقات مهم تره، اولش بگم که تقصیر از من نبود و یه هویی اتفاق افتاد، راست ش بعد این همه مدت که فکر می کردم دیگه هیشکی دوسم نداره، چن وخت پیش خلاصه این اویارقلی آس وپاس هم از تنهایی دراومد و با گل پری رفتیم خونه ی بخت (مردم از خجالت، همه ی تنم خیس عرق شد) حالا دیگه روزا دو تایی دست همدیگه رو می گیریم و می ریم گوشهِ کنار مراد آباد و یاد روزگاری می افتیم که تو بودی و همه چی سرجاش بود و همه جا آباد بود و هیشکی غصه ی زمینای خشک شده ی مرادآباد رو نمی خورد.

خوب خان بابا؛ بازم حرفای زیادی مونده، مثه این که عمو یارقلی بد جور زمینگیر شده، نه فک کنی جسم ش مریضه ها؟! نه اینقده این گل ممد اینا به خودشو بچه هاش نارو زدن که دیگه نای سرپا واستادن نداره، عمو سبزعلی و عمو گل مراد هم که اصلا معلوم نیس کجان؟ مش جواد ماس بند هم که قبلا بهتون گفتم ماس بندی رو تعطیل کرده فعلا داره هی کشک درست می کنه و انبار می کنه، عمه قزی هم که یه روز با مش جواد فرستاده بودی شون ده بالا واسه ابلاغ مودّت خودت با اونا، دیگه این روزا پیر و زمینگیر شده. می مونیم ما بچه های دیروزی که حالا همه مون یه جوری سرمون یه جا گرمه، داداش قادر که فعلا خبری ازش نیس، از همون وختی که دارو دسته ی گل ممد بردن ش خبر زیادی ازش ندارم، بقیه ی بچه های ده هم یا رفتن شهر فعلگی، یا رفتن کافرستون مطربی و یه چن تایی هم دهاتای اطراف نشستن دارن ماست شون رو می خورن و نون خشکه سَق می زنن، حالا باز ما موندیم و رجب قهوه چی و ننه م و چن تا آدم مثه خودم! خد این گل پری رو ازم نگیره که اگه اینم نبود دیگه نمی دونم باید چیکار می کردم، این روزا که قنات مرادآباد خشک شده و اویاری هم نمی شه کرد، نشستم ورهِ دلِ گل پری واسه همدیگه داستان تعریف می کنیم……

زیاده عرضی نیست. باقی بقایت، جانم فدایت- اویارقلی

Posted in Uncategorized | 10 Comments

نوروز

  • نوروز بر همه ی هموطنان عزیزم در سراسر جهان شاد و خجسته باد. امیدوارم در سال تازه از راه آمده، جشن زوال تمامی دیکتاتورها و خون ریزان جهان را به نظاره بنشینیم

Posted in Uncategorized | 6 Comments

امان از این میکروفن ها

میکروفن را دست اش گرفته بود و با شهروندان کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و انگلیس در مورد نرخ بنزین پرس و جو می کرد و پاسخ می شنید:

اینجا ما بنزین را لیتری سه یورو می خریم و بنزین چنان است و چنین و در آخر می خواست نتیجه بگیرد که ما اینجا (در ایران) داریم بنزین را مفت و مجانی به دهان« لکنته اتول های مان» فرو می کنیم و خبر نداشت که اصولا می باید طور دیگری ماجرا را بشکافد.

هر روزه با تغییر روشهای تحمیل فشار بر ما مردم، گزارشگرانی که عموما عشق گوشتکوب (همان میکروفن سابق) دارند، راه می افتند و با بهره گیری از «پاره حقیقت گویی» که ابزاری است از ابزارهای جنگ روانی، می خواهند در ذهن ما مردم عمدتا بی سواد یک لاقبا فرو کنند که دیگران بنزین را گران می خرند و ما داریم توی بهشت زندگی می کنیم و قدر این نعمت های بی بدیل را نمی دانیم؛ اما غافل اند که به هر حال در گوشه و کنار این بازار مکاره هستند هنوز کوره سوادی دارند و می دانند که آنطورها هم که حضرات می پندارند گوشهای مان دراز نیست!؟

نکته ی یکم: گزارشگر موصوف احتمالا نمی داند که اولا شهروندانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند چه میزان درآمد در کشورهای شان دارند و چه مقدار از آن را بابت بنزین هزینه می کنند( از واژه هایی نظیر درآمد سرانه استفاده نمی کنم چون همین کلمات ثقیل باعث گول زدن افکار عمومی می شود)

نکته ی دوم: گزارشگر عزیز ما احتمالا نمی داند که شهروندان مورد مصاحبه ی اروپایی عموما با اتومبیل هایی رانندگی می کنند که چیزی در حدود« دو تا سه لیتر بنزین در صد کیلومتر» مصرف می کنند و از این بابت، قصور متوجه دولتمردان هر کشوری است که اتومبیلهای وارداتی و تولید داخل شان، بین هشت تا دوازده لیتر بنزین در صد کیلو متر مصرف می کنند، تا اینچنین سرمایه ی ملی شان هدر برود.

نکته ی سوم: این گزارشگر گرامی لطف بفرمایند، تشریف ببرند در آزمایشگاههایی که می توانند بنزین های مورد استفاده ی ما در ایران را آزمایش کنند واز متصدیان بخواهند که میزان ترکیبات را به تفکیک نشان شان بدهند، تا بدانند چیزی که ما مصرف ی کنیم اصولا بنزین نیست و داریم با چیزهای دیگر که می توانند جایگزین بنزین در باک اتومبیل ها شوند و البته بسیار مضر و خطرناک هستند «اتول» قراضه های مان را حرکت می دهیم و از این رهگذر داریم ریه های مان را و اکو سیستم مان را به نابودی سوق می دهیم.

نکته آخر: البته این گزارشگران عزیز بهتر از ما این مطالب را می دانند، چرا که از طبقه ی ازمابهتران هستند و به اطلاعات بیش از گیله مرد یک لاقبا دسترسی دارند، اگر چیزی نوشتیم خواستیم بدانند که این تنها آنان نیستند که می دانند و هستند هنوز در گوشه و کنار کسانی که چیزهایی می دانند…

Posted in Uncategorized | 16 Comments

سه گانه

حاج آقا تقبل الله، آلزایمرت رفع شد؟!!؟ا

یکم: به هر ترتیب و عنوان انتخابات مجلس شورای اسلامی تمام شد و مشت محکمی!!(آخ) –این صدای مشت خورده ها بود- بر دهن یاوه گویان داخلی و خارجی و همه ی وطن فروشان زدیم!! تا بعد از این جرات مقابله با مردم بزرگ ایران را نداشته باشند، خوب از حالا باید به فکر مایحتاج عید باشیم؛ اما انگاری خبر آمد خبری در راه است! چه خبری؟ خب عجله نکنید، بذارید جای سبابه هاتون روی کاغذا خشک بشه بعدا خبرای جدید خواهد رسید، عجله نکنین، عجله کار شیطونه….

دوم: بیش از دو سال و اندی!! دو سال چن دی؟ اندی دیگه! از آخرین نوشته ی من توی پارسی بلاگ در پیت می گذره! ماجرا از این قراره که ما وبلاگ نویسی رو با همین سرویس دهنده ی درپیت شروع کرده بودیم ! حالا دیگه یادم نمی یاد واقعا از کی و چه سالی؟ اما اینو بگم که اون موقع ها اینجوری نبود! یه جور دیگه بود! بعد که فکر کردم ودیدم به این سرویس دهنده ها اعتباری نیست، گشتم و بلاگ اسپات رو پیدا کردم و اونجا شروع به نوشتن کردم، رسید به انتخابات آخرین ریاست جمهوری! از اونجا که بلاگ اسپات فیلتر شد، دوباره برگشتم تو همون پارسی بلاگ در پیتی خودمون شروع به نوشتن کردم تا بعد از انتخابات که دوباره اسپات از فیلتر دراومد و برگشتم برای همیشه همونجا، حالا بماند که این بار اسپات به دست برادران عزیز سایبری کلا فیلتر شد و اومدم تو همین صفحه که الان در خدمت تون هستم؛ اما ماجرا چیز دیگری است. از اونجا که به اون پارسی بلاگ به عنوان یه آرشیو نیگا می کردم، گه گاهی به اونجا سر می زدم(چون بیش از سیصد پست گوناگون داشت) و روزانه به مخاطبینی که تقریبا بین سیصد تا هفتصد در نوسان بود عرض ادبی می کردم و گاهی به پیامهایی که می ذاشتن جواب می دادم که البته بیشتر وقتها فحش بود( به خاطر پستهایی که در مورد رمان دا و چند پست در مورد … نوشته بودم) حالا امروز صبح که به عادت همیشه رفتم سری بزنم دیدم فیلتر شده، خواستم بگم ما سه سال اینجا هیچی ننوشتیم، حالا امروز شما تازه فهمیدید که ما مشکل اخلاقی داریم؟ یا نه تا حالا خواب بودید و ندیدید؟! آخه ما که چیزی ننوشته بودیم.

سوم: داره عید میاد، می دونم همه مشکل دارید، می دونم ممکنه خودتون هزار تا گرفتاری ریز و درشت داشته باشید، می دونم ممکنه… دیگه بقیه شو همه می دونیم! اما می خوام ازتون بخوام اگه دم عید کسی رو دیدید که نیاز داشت؛ بهش به عنوان جذامی نیگا نکنین، دماغ تون رو نگیرین، بهش چشم غره نرین، اگه می تونید کمک ش کنید! نتونستین یه لبخند عاشقانه تحویل ش بدین رد شین، این کم قیمت ترین اما با ارزش ترین هدیه یی هست که می تونین به کسی بدین….

باقی بقای دوست

Posted in Uncategorized | 14 Comments

اسکار برای فرهادی و ملت ایران

خودی ها برجک اش ر زدند؛ اما غیرخودی ها اسکار دادند به نادرو سیمین/گیله مرد این پیروزی را نه تنها به فرهادی و تیم اش! که به همه ی ملت هنرمند ایران تبریک عرض می کند/شاد باشید

Posted in Uncategorized | 10 Comments

افاضات

توی میدان اصلی یکی از شهرها، دیدم جماعتی جمع شدند و به حرفهای صد من یک غاز یکی از حضرات نامزد شده برای انتخابات گوش می کنند. جدا از اینکه اون حضرت چه فرمایشی می فرمودند که اندازه ی دهن ش نبود،  مشتی کلمات را با چسباندن یک”   َ ت ” به کمالات ش افزوده بود و خنده دار هم بود. مثل: شجاعت، سخاوت، درایت  و من با شوخی به همراهم که کنار دست ام نشسته بود، گفتم: می تونی چن تا واژه ی دیگه برای این آقا بسازی تا در واژه پراکنی کم نیاره؟ و ایشون که دبیر هم هستند فرمودند: دنائت، خباثت، ریاست، سیاست و…. هر چند ما شوخی کردیم، اما واقعا این آدمها برای رسیدن به ریاست دست به هر کاری می زنند حتا اقدام به خیانت، تظاهر به دیانت و….

Posted in Uncategorized | 8 Comments

ما و ژاپنِ هسته یی

در خبرها داشتیم:
مردم ژاپن در اعتراض به داشتن!! نیروگاههای اتمی در خاک کشورشان و وجود انرژی هسته یی به خیابان ها آمده اند و از دولت شان خواسته اند تا بساط نیروگاههای اتمی را از این کشور برچینند.
نقبی به تاریخ:
شصت و هفت سال پیش آخرین بمب های جنگ جهانی دوم بر سر ژاپنی ها ریخته شد تا آخرین کشوری که حاضر به ترک جنگ نبود نیز ناچار تن به خواسته ی جامعه ی جهانی آن روز بدهد، حالا در شصت و هفتمین سال اتمام آخرین جنگ جهانی، مردم این کشور که آن روز تنها شغل قابل ذکرشان ماهیگیری بود به رتبه یی در صنعت و فن اوری رسیده اند که یکی از برترین انرژی ها را نادیده می گیرند و خواستا ر برچیده شدن نیروگاههای اتمی شان شده اند.
و اما ما:
همزمان با ژاپن مورد تاخت و تاز بودیم – اگرچه ظاهرا بی طرف بودیم – ؛ اما از آنجا که دارای معادن غنی یی بودیم و قدرتهای بزرگ برای رفع نیازهای خود چشم بر ثروت ملی ما داشتند، چنان جای پایی ساختند که هر روزه نیازمندتر از گذشته شدیم و حالا پس از شصت و هفت سال نه تنها نیمی از ژاپن که حتا به اندازه ی کشورهای کوچک اطراف مان هم نشدیم، ژاپنی ها به داشتن نیروگاه اتمی اعتراض می کنند، ما برای دستیابی به آن، همه ی درهای عالم را به روی خودمان می بندیم .
کلام آخر:
فکر می کنید نیازی به نوشتن کلام آخر هم هست؟

Posted in Uncategorized | 6 Comments

نامه یی به رئیس جمهور

سه سال پیش در همین روزها(پیش از انتخابات ریاست جمهوری 88) متاثر از فضای انتخاباتی آن روزها نامه یی به رئیس جمهوری که نمی دانستم کیست ؛ اما می دانستم که در خرداد انتخاب خواهد شد نوشتم و صادقانه درد دل کردم. آن روزها نمی دانستم سه سال بعد چه اتفاقاتی خواهد افتاد، حالا پس از حدود سه سال امروز بار دیگر لینک همان نوشته را در همین وبلاگ بازبینی کردم، صرف نظر از نوع املای نوشته،  نوستالژیک بودن اش باعث شد بار دیگر اینجا از آن متن استفاده کنم، امیدوارم این بار که می خوانید توجه داشته باشید که آن روزها اطلاعی از امروز نداشتم و چنانچه نقد، نظر و یا کامنتی می گذارید این وجه قضیه را نیز در نظر داشته باشید.

با مهر: گیله مرد

نامه ای به رئیس جمهور آینده

سلام آقای رئیس جمهور:

آقای رئیس جمهور ،سالهاست حرفهای نگفته در گلویم مانده وفرصت ابراز ندارم ،اما در اینجا می نویسم تا بلکه بخوانی وبدانی در این کشور مردمی هم هستند که علاقه به سیاست بازی وخط بازی ندارند ،نه اینکه بی تفاوت باشند ،بلکه از جناح بازی ،چپ ،راست ، وسط ، رادیکال ، محافظه کار ، تندرو ، کندرو و خلاصه هر چه واژه زشت وزیبا که این روزها مطرح می شوند بیزارند.

آقای رئیس جمهور!مردم ایران به اسلامیت خود مفتخرند و ایرانی، فقط همانهایی نیستند که به شما رای داده اند (چه اصولگرا وچه اصلاح طلب) ،به هر حال شما امین مردمی هستید که اینجا زندگی می کنند.

آقای رئیس جمهور!مشکلات اقتصادی چنان زندگی را بر مردم حرام کرده، که بیش از نیمی از ما پایین تر از حد استانداردهای اعلام شده زندگی می کنیم ،اما بعضی ملاحظات مانع بروز و ظهوراین گرفتاریها است.

آقای رئیس جمهور !شما را به خدا این همه وعده ووعید لازم نیست ،به اندازه توانا ییهایتان و به اندازه اختیارات یک رئیس جمهور قول بدهید.

آقای رئیس جمهور !مردم بیشتر از سیاست خارجی ،در داخل با مسایل عدیده ای روبه رو هستند، به فکر حل مسایل داخلی هم باشید.

آقای رئیس جمهور ! هیچکس منکر مسلمان بودن کشورهایی مثل فلسطین و لبنان و ……. نیست ،اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

آقای رئیس جمهور! از هزینه تراشی های بیهوده برای این ملت شریف وعزیز که هیچگاه روی آسایش (در طول تاریخ)به خود ندیده اند جدا پرهیز کنید .

آقای رئیس جمهور !لطفا وزرایی را انتخاب کنید که لایق باشند ،نگاه به جناح سیاسی اش نکنید ،به مدیریت وتوانایی او توجه کنید ،بعد از سه دهه دیگر همه حضرات در صحنه، لابد تعهد کافی داشته اند که تا کنون راس امور مدیریتی کشور بوده اند.

آقای رئیس جمهور!با مردم صادق باشید،بسیاری از همین مردم کوچه وبازار،توان بالایی در تحلیل مسایل روزمره دارند.

آقای رئیس جمهور!به وضعیت آموزشی کشور نگاه ویژه ای داشته باشید، سواد بسیاری از فارغ التحصیلان ما در وضع اسف باری قرار دارد.

آقای رئیس جمهور !علیرغم همه تلاشهای انجام شده،خیلی از فارغ التحصیلان در مشاغل غیر مربوط مشغول کارند.

آقای رئیس جمهور! نه آن گریه معروف، نه آن لبخند ملیح ، نه آن صراحت در گفتار، نه آن سفر های پی در پی ، چاره درد مردم نیست ،برنامه ریزی کنید، نه برای بیرون کردن رقیب از میدان،بلکه برای سامان دادن به امور مردمی که با شمایند وبه انتظار شما ،از خانواده شهدا ،رزمندگان،ایثار گران ،آزادگان مایه نگذارید وارزان خرجشان نکنید که اینان مقامی والا تر دارند .

آقای رئیس جمهور عزیز، به انتظارت می نشینم و اگر عمری باقی بود چهار سال بعد ،در همین روزها باز خدمت خواهم رسید. پیروز باشید.

 

Posted in Uncategorized | 10 Comments

پرواز دو هزارتومانی دلار

خوب به سلامتی محمود احمدی نژاد که گفته بود دلار900 تومان هم نمی ارزد، حالا در حضور دکتر!! و در زمان ریاست اش بر جمهوری اسلامی ایران از مرز 2000 تومان فراتر رفته تا بار دیگرثابت شود که« به عمل کار برآید به سخنرانی نیست». حالا دیگر سکه ی طلای بی قابلیت و بی ارزش که کاربردی غیر از ااینکه در گنجینه ها پنهان شود تا در روز مبادا!! تبدیل به احسن شود ندارد نیز از مرز یک میلیون تومان فراتر رفت تا بار دیگر ثابت شود: «دوصد گفته چون نیم کردار نیست»، همه ااینها را بگذارید کنار اینکه فردا جایی در آنسوی دنیا عده یی اجنبی می نشینند و در مورد هفتاد و چند میلیون ایرانی تصمیم می گیرند تا چطور به ما گرسنگی بدهند و زودتر ازپا در آییم و این همه در حالی است که در داخل کشور به نظر می رسد تمامی عزم بر این جزم می گردد تا با تحرکات داخلی چگونه مقابله شود.

حالا دارند راههای مقابله با ایران را بررسی می کنند و در داخل جمع زیادی معتقدند که امریکا و متحدان اش به ایران حمله ی نظامی خواهند کرد؛ اما نگارنده به دلایل زیر می اندیشد راه مقابله ی امریکا با ایران به احتمال قریب به یقین(از منظر نگارنده) نظامی نخواهد بود، خاصه آنکه امریکا و متحدان اش را هشیار تر از این می دانم که ایران را با کشورهایی نظیر افغانستان و یا حتا عراق مقایسه کند و راهی را که برای مقابله با این دو کشور برگزیده بود در ایران نیز بیازماید. آنچه باعث توفیق نسبی غربی ها در افغانستان شد زندگی بدوی و حکومت طایفه یی در افغانستان بود و در عراق نیز بین عشیره ها هیچگونه اجماعی وجود نداشت و بین کرد و عرب ، سنی و شیعه شکافی عمیق وجود داشت؛ اما غربی های می دانند که مردم ایران در زمان حمله ی خارجی مسایل داخلی را فراموش کرده و متحد می شوند، بنابر این مقایسه ی ایران با دو کشور یادشده از اساس منتفی است، به همین دلیل باید به راه حل های دیگربیاندیشند؛ راههایی نظیر در منگنه قراردادن بیشتر ایران از طریق اعمال فشارهای اقتصادی که محتمل تر به نظر می رسد.

غربی ها که همین حالا هم با بستن دست و پای اقتصاد ایران تقریبا این پیکر بی جان را در حال احتضار می بینند با اعمال فشارهای جدید از جمله وادار ساختن یکی دو کشور قدرتمند اقتصادی دنیا که با گرفتن «باج های کلان» تا کنون نصفه و نیمه از ایران حمایت می کنند به کلی باقیمانده “پره های شکسته ی چرخ اقتصاد ایران” را نیز خرد کرده و چرخ زنگ زده آن را از حرکت باز دارند که همین راحت ترین و مطمئن ترین راه نیل به مقصود امریکا و متحدان اش خواهد بود. عده یی از تحلیلگران زیر بار نرفتن ایران را در اجابت به خواستهای امریکا و متحدان اش دلیل جنگ نظامی می دانند؛ اما به نظر نگارنده نهایت استفاده از سلاح، در آبهای خلیج همیشه پارس خواهد بود و پس از ان طرف ایرانی با توجیهاتی که پیش تر هم مسبوق به سابقه است، آرام آرام تن به خواسته ی آنها خواهد داد و ایده یی را که سالهاست به پایش دلارهای زیادی ریخته شده و هنوز هم نتیجه یی حاصل نگردیده همچنان بلاتکلیف رها خواهد شد. البته گزینه ی نظامی هیچگاه منتفی نیست و آن زمانی اتفاق خواهد افتاد که ایران بر موضع اش پافشاری کند که این البته مطمئنا جنگ را در پی خواهد داشت که به نظراز سوی ایران منتفی خواهد بود.

آنچه امروز بر اقتصاد ایران می آید متاسفانه حاصل «دگم اندیشی» کسانی است که فکر می کنند با برنامه های من در آوردی و خلق الساعه می توانند تمامی امور اقتصادی را مدیریت کنند و به جای طراحی برنامه، دل به گفته های مشاورینی دارند که بعضی از آنها از مدیریت اداره ی یک سوپر مارکت نیز عاجزاند.

Posted in Uncategorized | 13 Comments

تحریم بانک مرکزی ایران هدیه ی کریسمس اوباما

کمتر از چهار سال پیش که باراک –حسین- اوباما رئیس جمهوری امریکا شد، در همین روزها، یعنی آغاز سال نوی میلادی آن سال در پیامی که خطاب به مردم ایران فرستاد، اظهار امیدواری کرد تا در آینده یی نزدیک شاهد روابط بهتری با ملت و دولت ایران باشد. حالا در انتهای این دوره از ریاست جمهوری اش دست به کاری زد که شاید کمتر کسی پیش از این تصور می کرد، او که از در دوستی وارد شده بود، در پیام کریسمس امسال به جای صلح و دوستی، اعلام کرد که نامه ی تحریم بانک مرکزی ایران را امضا کرده است و پس از این طرفهای مورد معامله با بانک مرکزی ایران می باید بین رابطه ی تجاری با امریکا و بانک مرکزی ایرانی یکی را برگزینند و در واقع سوی دیگر معامله را نیز مورد تحریم قرار داده است.

در اینکه رئیس جمهور امریکا(ونه شخص باراک اوباما) می باید حافظ منافع ملی امریکا باشد شکی نیست؛ اما باید بیاندیشیم که چه اتفاقی افتاده است که طی کمتر از چهار سال چنین تضاد آشکاری در رفتار بلند پایه ترین مقام اجرایی امریکاییها -که البته مقوله ی پیچیده یی نیز نیست- مشاهده می شود.
حالا پس از اینکه غربی ها و سردمدارشان ایالات متحده اعلام کرده اند که تمامی گزینه ها را روی میز دارند و در حال بررسی هستند، طرف ایرانی باز می خواهد با سلاح جنگ روانی و گاه تهدید به بستن تنگه ی هرمز که تنها تحت مالکیت ایران نیست به مقصود برسد که این بار البته کمی بعید به نطر می رسد و نگارنده علی رغم اینکه تا کنون گزینه ی حمله ی نظامی امریکا و متحدانش را به ایران منتفی می دانست این بار شرایط را متفاوت می داند.
به نظر ماجرا کمی پیچیده شده است و منطق می گوید چنانچه تنگه ی هرمز توسط ایران مسدود گردد به دلیل منافع زیادی که امریکا در حوزه ی خلیج همیشه پارس دارد واکنش نشان خواهد داد و وضعیت فوق العاده خطرناکی را سبب خواهد شد.
حال برگردیم به واکنش های مقامات ایرانی به موضوع تحریم بانک مرکزی توسط ایالات متحده ی امریکا: محمود بهمنی در واکنش به این اتفاق می گوید:
                    تحریم بانک مرکزی تاثیری بر اقتصاد ایران ندارد
سخنان محمود بهمنی در مقام بلندترین شخص بانکی کشور را می توان نوعی تخلیه ی روانی برای جامعه دانست؛ اما چنانچه بخواهیم واکاوی بیشتری کنیم می توان به نتیجه های دیگری رسید.
1- محمود بهمنی خواسته به امریکاییها بفهماند هم اکنون نیز اقتصاد ایران وضعیت خوبی ندارد و با فشارهای جدید می توان امریکا را عامل فشارهای جدید – که حتا با عدم تحریم نیز به مردم وارد می شد – معرفی کرد.
2- بهمنی از منابعی خبر دارد که در ایران هست و دیگران خبر ندارند و قرار است از آنجا برداشت شود و صرف امور جاری” از یارانه گرفته تا حقوق مستخدمین دولت” گردد.
3- احتمالا آن سه هزار میلیارد تومان- که البته آگاهان می گویند رقم بسیار بالاتری در میان است- را برای همین روزها پس انداز کرده اند و محمود خاوری در واقع یک خوراک تبلیغاتی برای رد گم کردن بوده است.
4- گزینه ی چهارم و پنجم و هزارم هم می توان نوشت؛ اما بسیار خنده دار است که مقام مسئولی در ایران – که می باید نگران هرج و مرج اقتصادی باشد- دارد بوق تبلیغاتی به دست می گیرد و اقتصاد دنیا را ریشخند می کند و می گوید: تحریم بانک مرکزی در اقتصاد ایران تاثیری ندارد که البته نگارنده به یک شرط با محمود بهمنی هم عقیده است و آن اینکه:
محمود بهمنی بپذیرد که تا کنون نیز مردم ایران به صورت خودگردان زندگی شان را اداره می کرده اند

آخرین خبر تا این لحظه: عصر دوشنبه دوازدهم دیماه 1390

یک دلار امریکا: 1750 تومان

!!!!معلوم شد واقعا بی تاثیر است  

Posted in Uncategorized | 5 Comments

کریسمس مبارک

فرا رسیدن سال 2012 میلادی را به تمامی جهانیان به ویژه هموطنان مسیحی ام تبریک عرض می کنم.امیدوارم سالی همراه با آزادی ، آرامش و صلح را در سراسر  دنیا شاهد باشیم.

با احترام: گیله مرد

 

Posted in Uncategorized | 8 Comments

برتولت برشت، من و باقی قضایا

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

 

جملات بالا در قالب شعری، منسوب به برتولت برشت – نمایشنامه نویس شهیرآلمانی- سالها پیش نگاشته شده است. اوضاع و احوال این روزهای ما، مرا به خود آورد تا با وام گرفتن از این نوشته ی زیبای برشت بزرگ، مطلب کوتاهی بنویسم.

در تحولات اجتماعی بهمن ماه 1357 که منتج به اعلام سقوط حکومت پهلوی گردید، گروه ها و تشکل های بسیاری شرکت داشتند. بخواهیم یا نخواهیم، بپذیریم و یا از اساس آن را رد کنیم، از گروههای مختلف اسلامی و یا لاییک، با نامهای متعدد؛ از توده و مجاهدین خلق گرفته تا پیکار و اکثریت و اقلیت و نامهای دیگری که کم هم نبودند، همگی در این تحول بزرگ نقش داشتند. حال هر کدام به  فراخور تعداد طرفداران و سازماندهی، در این حرکت سهمی ایفاء کردند.

با استقرار حکومت جدید که در ابتدا نیز قرار بود همه ی ایده ها و ایدئولوژیهای سیاسی در آن حضور داشته باشند، آرام آرام کار به تصفیه های گروهی کشید، آنگونه که ابتدا گروههای کوچکتر را به اصطلاح “زدند” و پس از آن سازمانهایی نظیر مجاهدین و حزب عریض و طویل توده را با همه ی کبکه و دبدبه، تبدیل به شیر بی یال و دم و اِشکم کردند و تنها ماند حزب تازه تاسیس “جمهوری اسلامی” به رهبری تعدادی از فعالین مذهبی – سیاسی که پس از آن یکه تاز میدان شدند و تصفیه های درون گروهی در همین حزب نیز پس از مدتی پدیدار شد و کار به جایی رسید که دیگر کسی نماند و قلیلی آدمهای مانده، آرام آرام زمام امور را به دست گرفتند.

مدتی که گذشت برای خالی نبودن عریضه، گروههای صوری مخالف تشکیل شد با نامهایی چون” مجمع” و “جامعه” و از این غافل بودند که در دل اینان، آدمهایی خواهند آمد و قضیه شکل جدیدی به خود خواهد گرفت و قس علی هذا…..

حالا از همان آدمهایی که روزی دست در دست داده بودند و آدمها را با نامهای مختلفی –زده بودند- تعدادی سرکش شده اند که به گمانم این نیز صوری است، اما با فرض صوری نبودن، می توان به نتیجه رسید که دارد حرف برشت، اینجا، در روح و روان آدمهایی جدید حلول می کند و این بار می توان نوشت:

اول به سراغ “کمونیستها” رفتند

من کمونیست نبودم، اعتراضی نکردم .

پس از آن به “مجاهدین” حمله بردند

من مجاهد  نبودم و اعتراضی نکردم .

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به “ملی مذهبی” ها رسید

ملی مذهبی نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.

البته می توان در این خصوص صدها، بل هزاران جمله و واژه بر کاغذ اورد؛ اما از قدیم گفته اند: عاقل به اشارتی، حال “داریم” فریاد می زنیم؛ اما دیگر کسی نمانده تا فریادمان را بشنود و کاری بکند.

 

 

 

 

Posted in Uncategorized | 12 Comments

سالروز هدفمندی یارانه ها

سال پیش در همین روز، اولین روز هدفمندی!! یارانه ها را بعضی ها جشن گرفتند. البته واضح و مبرهن است که برای بعضی ها با داشتن فلان تعداد فرزند و زندگی در جایی که نهایتا از محل کار تا منزل بیست قدم فاصله دارد این 45 هزار تومان سرانه یعنی درآمد مضاعف ، حال بگذریم که چه مقدار هزینه های جدید به دیگران تحمیل گردیده است.

نکته ی اول: دیشب شبکه ی اول تلویزیون ملی ایران با افتخار تمام اعلام کرد: پس از هدفمندی یارانه ها سه و خورده یی دهم درصد(توجه بفرمایید : دهم درصد/یعنی کمتر از یک درصد) از مصرف بنزین در این مملکت کم شده است و این بود نتیجه ی این همه فشارهایی که به جامعه وارد شد، یعنی مبلغ گران شد، کیفیت فدا شد، ملت ناگزیر در صف های گاز که سوختی است در معدود کشورهای دنیا(انگشت شمارند کشورهایی که از سی ان جی استفاده می کند و آن هم در سطحی محدود نه به وسعت کشورشان)مورد استفاده قرار می گیرند، بایستند؛ آن وقت کمتر از یک درصد صرفه جویی کنیم!!!

نکته ی دوم: همین گزارش می افزاید در همین مدت چیزی نزدیک به همین یک درصد در مصرف گاز خانگی نیز صرفه جویی کرده ایم!! هنگامی که این گزارش از تلویزیون پخش می شد دوستی کنار دستم نشسته بود و به طنز گفت: “یعنی اینکه مردم واقعا سردشونه و اسراف نمی کنند “و من هم سال قبل در مطلبی نوشته بودم دلیل مصرف بیش از اندازه ی آماری که حضرات بار ما می کنند، استفاده از سر شکم سیری نیست، بل ساختمانهای ماست که اصولا اصولی ساخته نشده اند تا از اتلاف انرژی جلوگیری کنند و پیش از آنکه با وارد کردن فشار ” قیمت” بخواهیم جلوگیری کنیم، می بایست به فکر ساخت مسکن های مناسب با استانداردهای روز، از اتلاف انرژی جلوگیری کنیم.

نکته ی سوم: این البته هیچ ارتباطی به دو نکته ی قبلی ندارد. دوستم که دبیر یکی از دبیرستانهاست تعریف می کرد: دیروز مدیر محترم دبیرستان خبر ازبخشنامه ی “جایزه ی سی میلیون تومانی آموزش و پرورش  برای حفظ سی جزء قرآن “می داد و ناراحت بود از اینکه گاهی برای تکثیر سئوالات میان ترم می گویند: بودجه نداریم و باید از هزینه ی شخصی بپردازید!

 

Posted in Uncategorized | 15 Comments