Monthly Archives: September 2010

>طلبکاریم

> از زمین، از زمان، از حسن، از تقی، از بان،از کی ، از مون …طلبکاریم!!!اصولا!!!.پی نوشت: فقط همونی که نوشتم!

Posted in بان کی مون | 1 Comment

>با خان بابا

> سلام خان بابا            خوبی، خوشی، سلامتی؟ شکر خدا، از احوالات من و مراد آباد هم؛ ای بد نیستیم، همه خوبیم! ملالی نیست به جز یه خورده مشکلات که اونم حل می شه. شما نگران نباش، این روزا همه چی … Continue reading

Posted in خان بابا،مراد،دهاتیا، گل مراد،یارقلی،گل ممد، اویار قلی | 13 Comments

>دانشگاه آزاد و…

> انگار باید منتظر تحرکات جدیدی ازعمو بزرگه باشیم!.پی نوشت،پس نوشت وپسین نوشت نداره، چند روز دیگه معلوم می شه عمو بزرگه کیه!!

Posted in دانشگاه آزاد،عمو بزرگه،وقف | Leave a comment

>انتهای شب

> خیلی خوشحالم که فکر می کنند آدم بزرگی شده اند، خواهیم دید!!.پی نوشت: به زودی آشکار خواهد شد کت تن چه کسی است؟.پس نوشت: خنده هایت بدجور بوی عصبانیت می دهد ، خودت نمی دانی!.پسین نوشت:برای خودم و دیگرانی … Continue reading

Posted in انتهای شب،آدم بزرگا،آدم،کت،خوشحال | Leave a comment

>جای شما خالی

> دو روزی اکسیژن خالص تنفس کردم؛ با عطر جنگل و دریای شمال….پی نوشت:از عزیز همراهی که میهمان مهرش شدم بسیار سپاسگزارم، زنده باشی.

Posted in اکسیژن،گیلان،هوا،ابر،جنگل،رودخانه،دوست | 4 Comments

>اکسیژن وپاییز

> گاهی دوای درد آدمهای کلافه تنها اکسیژن جنگل های گیلان است..استثنائا این پست دارای نوشته ی مهمان است، بخوانید و با من در سفر همراه شوید:باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من … Continue reading

Posted in گیلان،جنگل،رویا،پاییز،باران، بنفشه | 7 Comments

>اجسام

> اجسام تنها عیبی که دارند نمی توانند سوت و کف بزنند، از بس خرند!!.پی نوشت: هیچ کلمه ی مناسبی برای رساندن منظور بهتر از این” چار پای” گرامی نیافتم..پس نوشت: از این عضو محترم جامعه ی شریف حیوانات(جناب خر) … Continue reading

Posted in اجسام،خر،حیوانات،درک،فهم،شعور | 2 Comments

>صندلی

> گاهی بی آزار تر و حرف گوش کن تر از میز و صندلی پیدا نمی شوند.هیچ نوشت:چون بسیار واضح است نیاز به توضیح بیشتر نیست!!! 

Posted in میز،صندلی،گوش | 1 Comment

>پرنده ی من

>  به تو برای پایداری ات: سلام پرنده،          عصر امروز                  بر بامی کلاغ نشین                           قفس آهنین ات را نظاره می کردم.*سلام پرنده ی من،                 هر غروب                    وقتی که که براده های خورشید منجمد می شوند،                                                                بر کلاغ نشین شهرمان … Continue reading

Posted in پرنده،کلاغ،نسیم،سحر،سحرگاهان،کلاغ نشین | 22 Comments

>ما گلیم

> ما گلیم، ما سُنبلیم، ما بچه های بُلبلیم……….شایعه درست نکنید دلم خواست همینجوری یه چیزی بنویسم..خوب اگه می خواین دور وبرتون رو نگاه کنین یه دلیلی بتراشین.

Posted in من، تو، گل، سنبل،بلبل،سازمان ملل | Leave a comment

>چه سود؟

> وقتی جواب قلم زنجیر است، چه سود از نوشتن……….شد چهل و شش روز و تو ……….

Posted in قلم، زنجیر،بند،روزنامه نگار | 2 Comments

>گیله پسر /بحر طویلی از یک دوست

> چندی پیش به دوستی گفتم: می خواهم برای همیشه بلاگ گیله مرد را تعطیل کنم . ناراحت شد و تشویق کرد بمانم و با نوشتن بحر طویل روزگار ما، اعلام کردم که خواهم ماند. این دوست خوش ذوق در … Continue reading

Posted in دوست، گیله مرد،گیله پسر،بحر طویل،رفتن،ماندن | 6 Comments

>سالواتوره در اداره ی پلیس

> سالواتوره داشت توی خیابانهای رم راه می رفت که مامور پلیس دستش را گرفت و گفت:شما باید با ما به اداره ی پلیس بیایید! سالوا با تعجب پرسید:چرا؟ مامور جواب داد:شما از نشان مخصوص مافیا استفاده کرده و ان … Continue reading

Posted in اداره پلیس،سالواتوره،مافیا،رم،خیابان | Leave a comment

>افتخار

> به افتخار آفرینیِ افتخار آفرینانِ مفتخر به افتخارِ مُفتخوری مُفتخَریم!.پی نوشت:اگه فهمیدید چی نوشتم به خودم هم بگین!

Posted in افتخار،مفتخور،مفتخر | Leave a comment

>سباستین و فونتا ماریا

> سباستین که از چرای گوسفندان برگشت، دید الکس و جانی دارند برای رفتن به شهر فونتا ماریا خودشان را آماده می کنند پرسید: می خواهید بروید شهر چه کنید؟ جانی جواب داد: می خواهیم برویم آنجا مدتی کار کنیم … Continue reading

Posted in سباستین،فونتا ماریا،الکس،جانی،گله گوسفند | 2 Comments

>بانوی هـُــــــنر

> به احترام بانوی بزرگ سینمای ایران کلاه از سر بردارید مادر باران، همسر جهانگیر،رخشان بنی اعتماد……. . تجلی هنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمند مستقل

Posted in باران کوثری،جهانگیر کوثری،رخشان بنی اعتماد،سینمای ایران | 1 Comment

>زندگی

> من:زندگی یعنی،بیا،بمان،بِخوان،بُخور،بِمیر…..تو:دوست دارم برام بنویسی زندگی یعنی چی؟

Posted in زندگی | 2 Comments

>ماجرای روستای سن میگوئل

> یک روز صبح که مردم “روستای سن میگوئل” از خواب برخاستند دیدند مقدار زیادی از علوفه و محصولاتی را که برای زمستان ذخیره کرده بودند به دست عده ای از مردم جاهل روستای کناری که سالها با آنها اختلافات … Continue reading

Posted in روستای سن میگوئل،روستای قابوس،علوفه،آتش | 2 Comments

>بیچاره نسل من

> بیچاره نسلی که نسوختیم، پودر شدیم!

Posted in نسل سوخته | 1 Comment

>تفالی به خواجۀ شیراز

> گیله مرد گاهی بر حسب نیازهای روز با حضرت حافظ مشورتی می کند، این آخرین تفالی است که به دیوان خواجه زدم و آمد . هرچند تمام غزل های حافظ زیباست؛ اما این غزل را پیش از این نیز … Continue reading

Posted in حافظ، حضرت حافظ،خواجه شیراز،خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی،تفال،گیله مرد | Leave a comment