<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گیله مرد</title>
	<atom:link href="http://gilanipuor.spi-blog.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://gilanipuor.spi-blog.com</link>
	<description>شب نوشته های یک روزنامه نگار//آرش گیلانی پور</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 13:27:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>طنز؟! قیراطی چند؟</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/19/%d8%b7%d9%86%d8%b2%d8%9f-%d9%82%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b7%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/19/%d8%b7%d9%86%d8%b2%d8%9f-%d9%82%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b7%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 May 2012 11:28:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[طنز، سفر یکصدم، نان، طنز نویس، یارانه، خواننده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=922</guid>
		<description><![CDATA[بس  که طنزِ خونِ مان پایین آمده بود خواستیم از بابِ مزاح چیزهایی بنویسیم که هم شما را خوش آید و هم خودمان را ! دست به قلم بردیم تا بنویسیم که خداوندگار را شکر می کنیم که با درایت &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/19/%d8%b7%d9%86%d8%b2%d8%9f-%d9%82%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b7%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af%d8%9f/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: justify"></h1>
<h1 style="text-align: justify"><strong>بس  که طنزِ خونِ مان پایین آمده بود خواستیم از بابِ مزاح چیزهایی بنویسیم که هم شما را خوش آید و هم خودمان را ! دست به قلم بردیم تا بنویسیم که خداوندگار را شکر می کنیم که با درایت حضرات مسئول همه ی مشکلات مردم به سامان شد و «بحمدالله والِمنّه» دیگر مشکل چاره نشده یی وجود ندارد؛ اما همین که دست به قلم بردیم تا بنویسیم، یادمان آمد:</strong></h1>
<h1 style="text-align: justify"></h1>
<h1 style="text-align: justify"><strong> «رسانه ی ملی» سال گذشته مراسمی را نشان داه بود که رئیس جمهوری نشسته بود و «صُمُم بُکم» داشت به سخنرانی یی که خودش ایراد می کرد- به صورت زنده -گوشِ جان می داد، خواستیم بگوییم که این همه از« محمود ستیزی» اجانب است که این قِسم فیلم ها را از رسانه ی ملی که دایما «گل به خودی» می زند برداشته و آن سوی مرزها منتشر می کنند که ما عوامِ بی سوادِ یک لاقبا را خدای ناکرده از &#8220;راه سعادت&#8221; به دور کنند، که خبر آمد رسانه های داخل باز این بار، خبر از «دستکاری شدن جمعیت استقبال کنندگان محمودخان» در سفرِ یکصدم به مشهد داده اند و قس علی هذا&#8230;</strong></h1>
<h1 style="text-align: justify"></h1>
<h1 style="text-align: justify"><strong> باز؛ خواستیم بنویسیم که این همه خَدم و حَشم و نَکیر و مُنکر روانه ی مجلس کردیم تا بنشینند و بر مشکلات ما مردمِ پاپتیِ یک لاقبایِ چیز ندان چاره یی بیاندیشند تا اندکی از احوالاتِ مان سامان یابد، که دیدیم خبر آمد «برگزیدگان اسبق» که تا چندی دیگر باید بساطِ سماق را علم کنند- تا هم خود بِمَکند و هم دیگران که به آنان وکالت حضور در آن مشورت خانه داه بودند &#8211; تصویب کرده اند مرحله ی دوم یارانه ها اجرایی گردد، ما عوام الناس بی سواد که تا کنون فکر می کردیم قرار است ماهیانه 28 هزار تومان به یارانه ی مان افزوده شود، دریافتیم که تنها چیزی حدود 10 هزار تومان افزوده خواهد شد و پیش تر نیز از کیسه ی ما به طریق« عیّاران که نه، طرّاران!؟!» برداشته شده بود..</strong></h1>
<h1 style="text-align: justify"></h1>
<h1 style="text-align: justify"><strong>القصه باز خواستیم هر چه بنویسیم، دیدیم حرف نگفته یی نیست، که هم پرتقال پیداست، هم تابلوی نرخ روی آن است، هم مرد پرتقال فروش بر بساط اش چمباتمه زده، هم گاری پرتقال فروشی پیداست، هم &#8230;. دیگر ننوشتیم و میدان را برای «ش – ش» ها خالی گذاشتیم تا هر اراجیفی را به نام طنز به کام خلق الله فرو کنند که خواننده مختار است او را دوست داشته باشد و نوشتار &#8221; نرمِ نرمِ نرم تر از نرمِ&#8221; حضرت شان را بخواند، ما هم به همین خواننده های اندک مان بسنده کنیم و&#8230;</strong></h1>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/19/%d8%b7%d9%86%d8%b2%d8%9f-%d9%82%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b7%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما گزارشگر داریم، گزارشگرمان میکروفن دارد</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/13/%d9%85%d8%a7-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%8c-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/13/%d9%85%d8%a7-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%8c-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 May 2012 12:52:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[ابو موسا، گزارشگر، ایرانسل، میکروفن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=920</guid>
		<description><![CDATA[ما گزارشگر داریم، گزارشگرمان میکروفن دارد در کشاکش دعوای مالکیتی همین چندی پیش ایران و امیرنشین شارجه، آقای گزارشگر(ک . ن) رفته بود جزیره ی ابوموسا و با فیلمبردارش دوربین را روی مشاغل مختلف نشانه رفته بود و «دکتر ارنست &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/13/%d9%85%d8%a7-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%8c-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: right"><span style="color: #ff0000"><strong>ما گزارشگر داریم، گزارشگرمان میکروفن دارد</strong></span><br />
<strong> در کشاکش دعوای مالکیتی همین چندی پیش ایران و امیرنشین شارجه، آقای گزارشگر(ک . ن) رفته بود جزیره ی ابوموسا و با فیلمبردارش دوربین را روی مشاغل مختلف نشانه رفته بود و «دکتر ارنست جزیره» را به ما نشان می داد که با همسر دندانپزشک اش در آنجا به قول معروف دندان عقل مردم را می کشیدند، او می گفت : اینجا ابوموساست، مردمی دارد که ایرانی اند و ایران را دوست دارند، دریا دارد، دریایش آب دارد، جت اسکی (1) دارد، جزیره اش نانوایی دارد، سلمانی دارد، بقالی دارد، «یک بیمارستانی دارد توپ!!» و خلاصه کلی چیزهایی دارد که حتا شهرهای دیگر ایران ندارد!!</strong><br />
<strong> این گذشت و آرام آرام که سروصداها خوابید تعدادی از خبرنگاران برای خالی نبودن عریضه روانه ی جزیره یی شدند که دریا دارد، دریایش آب دارد، آبش ماهی دارد و جزیره اش آدم دارد، آدم هایش ایران را دوست دارند، تازه آن جزیره نانوایی دارد، بقالی دارد، سلمانی دارد، دکتر ارنست دارد و بیمارستانی دارد توپ!!</strong><br />
<strong> اما وقتی خبرنگارانی که برای خالی نبودن عریضه به سمت ابوموسا می رفتند ایرانسل شان برایشان آرزوی سفری خوش به امارات متحده ی عربی را آرزو کرد ؛ دانستند علی رغم اینکه ابوموسا دریا دارد، آب دارد، ماهی دارد، جت اسکی و خیلی چیزهای دیگر از جمله سلمانی و بقالی و نانوایی و بیمارستانی توپ دارد، یک مخابرات درست و حسابی ندارد که بتواند امواج را طوری رله کند تا تشخیص بدهد اینجا هنوز سرزمین ایران است و نیازی نیست برای شان آرزوی سفر خوشی در شارجه کند.</strong><br />
<strong> حالا امیدواریم بار بعد که آقای گزارشگر به جزیره رسید، دوربین را طوری این جا و آن جا فوکوس کند که بتواند بگوید، اینجا ابو موساست، نانوایی دارد، سلمانی دارد، بقالی دارد، بیمارستانی دارد که شهرهای دیگرمان ندارند! همه ی اینها به کنار؛ مخابراتی دارد توپ!!!</strong><br />
<strong> پا نوشت: تا به حال فکر می کردیم هر جا که انسان زندگی می کند مشاغلی مانند نانوایی، بقالی، سلمانی و بیمارستان از بدیهی ترین امکاناتی است که باید وجود داشته باشد، خوشحالیم که آقای گزارشگر از گمراهی! نجات مان داد.</strong><br />
<strong> بعد نوشت: از گزارشگری که در فرانسه از «حمام عمومی در قلب پاریس» گزارش تهیه و به عنوان افتخارات ایرانی به خورد خلایق می دهد بیش از این انتظار نیست، بیچاره ما که از جیب مان در می آورند تا در اموری این چنینی هزینه کنند.</strong><br />
&#8230;&#8230;..<br />
پ.ن – 1- برای خالی نبودن عریضه یک عدد جت اسکی آنجا می لولید.</h1>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/13/%d9%85%d8%a7-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%d8%8c-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز مادر(زن) مبارک</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/11/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/11/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 13:32:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=916</guid>
		<description><![CDATA[من این چیزها را نمی فهمم. روز زن، مادر و&#8230;. آخر مگر برای مهربانی کردن می توان روز و تاریخ معین کرد؟ می مانیم تا روزی از راه برسد که می گویند روز زن است و یا اینکه روز مادر &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/11/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>من این چیزها را نمی فهمم. روز زن، مادر و&#8230;. آخر مگر برای مهربانی کردن می توان روز و تاریخ معین کرد؟ می مانیم تا روزی از راه برسد که می گویند روز زن است و یا اینکه روز مادر است ، آن وقت می رویم لبخند مصنوعی می زنیم و کمی وقیح تر های مان !! بوسه یی از گونه ی همسران مان می گیریم (1) و لوس می شویم که چه؟ روز زن است؟ خوب می تواند همه ی روزها روز زن باشد!</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>مادرمان تلفن را بر می دارد، به بهانه ی اینکه دیشب خواب تو را دیدم، سرت درد می کرد، زنگی می زند تا لحظه هایی صدای مان را بشنود و نامهربانی های ما را غیر مستقیم به رخ مان بکشد، آن وقت ما می مانیم تا روزی که می گویند نامش روز مادر است از راه برسد و برویم با هدیه یی در حد وسع مان، دست های مادر را در دست بگیریم، روی او را ببوسیم و باز فراموشش کنیم تا کی؟ سال دیگری که نمی دانیم او هست یا نه؟ و حتا خودمان هستیم یانه؟</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>البته اختصاص روزی برای گرامیداشت مادر، زن و&#8230; بسیار شایسته است؛ اما این دلیلی برای رفتارهای فراموشکارانه ی ما نیست، اگرچه زندگی ماشینی امروز کمتر مجال سرکشی به بزرگترها را می دهد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>این شعر زیبا تقدیم به همه ی بانوان میهن بزرگم ایران:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>مادر داشتن</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>&#8230;&#8230;&#8230;..</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>تاج از فرق فلك برداشتن </strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> جاودان آن تاج بر سر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>  در بهشت آرزو ره يافتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> هر نفس شهدي به ساغر داشتن          </strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> روز در انواع نعمت ها و ناز </strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> شب بتي چون ماه در بر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> صبح از بام جهان چون آفتاب</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>روي گيتي را منور داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> شامگه چون ماه رويا آفرين</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> ناز بر افلاك و اختر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> چون صبا در مزرع سبز فلک</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> بال در بال كبوتر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> حشمت و جاه سليمان يافتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>شوكت و فر سكندر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> تا ابد در اوج قدرت زيستن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> ملك هستي را مسخر داشتن</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> لذّت يك لحظه مادر داشتن&#8230;&#8230;.(زنده یاد فریدون مشیری)</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: right" dir="RTL"><strong> </strong></p>
<h1 style="text-align: right"><strong>روز زن را به همه ی بانوان عزیز تبریک عرض می کنم</strong></h1>
<p style="text-align: right">پ. ن:</p>
<p style="text-align: right">1-فیلم هایی که در این سی وسه سال ساخته شده نشان می دهد حضراتی که این روز را  روز زن اعلام کرده اند اعتقاد دارند بوسیدن همسر در حضور دیگران وقیحانه است، حداقل فیلم هایشان این را می گوید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/05/11/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز ملی خلیج فارس</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/30/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/30/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 05:57:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[روزملی خلیج فارس، روز خلیج فارس، خلیج فارس، ابوموسا، ابوموسی،]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=908</guid>
		<description><![CDATA[آدم از رفتار بعضی آدمها خنده اش می گیرد. عبدالرحمن، سردبیر روزنامه ی الخلیج(پارس) بحرین در گفتگویی در باره ی جزیره ی ایرانی «ابوموسا» می گوید: تغییر نام ابوموسا که از سوی مقامات ایرانی مطرح شده است؛ مانند دوره ی &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/30/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: right"><strong>آدم از رفتار بعضی آدمها خنده اش می گیرد. عبدالرحمن، سردبیر روزنامه ی الخلیج(پارس) بحرین در گفتگویی در باره ی جزیره ی ایرانی «ابوموسا» می گوید:</strong><br />
<strong> تغییر نام ابوموسا که از سوی مقامات ایرانی مطرح شده است؛ مانند دوره ی رضا شاه که محمره به خرمشهر تغییر یافت، کاری است نکوهیده و قس علی هذا&#8230;</strong><br />
<strong> در اینکه چرا حالا با اضطراری شدن اوضاع منطقه، مقامات ایرانی به فکر تغییر نام افتاده اند و چرا این همه بحران با کشورهای اطراف و سایر کشورها داریم حرفی نداریم؛ اما در خصوص ادعای این روزنامه نگار بحرینی که پارسی را بسیار روان تر و بهتر از ایرانی ها حرف می زد حرف داریم.</strong><br />
<strong> 1- آقای عبدالرحمن: می شود بفرمایید <span style="color: #ff0000">اصولا چرا خرمشهر و یا به قول شما محمره به ایران ضمیمه شد</span> تا نامش به خرمشهر تغییر یابد؟</strong><br />
<strong> 2- جناب عبدالرحمن: اگر ملاک مالکیت؛ زبان و یا نام بود<span style="color: #0000ff"> مردم بحرین که بیش از نیمی آنها به زبان فارسی مسلح هستند</span>، چرا با پرچم دیگری در جهان شناخته می شوند؟</strong><br />
<strong> 3- آقای عبدالرحمن: از بزرگوار نبودن ایرانیان گفتید، می توانید بگویید چند سال پیش، بعد از بازی ایران و بحرین که منجر به حذف ایران از مسابقات جام جهانی شد، چرا بازیکنان بحرینی با پرچم عربستان میدان فوتبال را دور زدند؟آن روز شما کجا بودید که از بزرگواری حرف نزدید؟</strong><br />
<strong> 4- جناب آقای عبدالرحمن: اگرچه تغییر نام از ابوموسا به هرنام دیگری چندان مورد پسندشهروندان ایرانی نیست؛ اما <span style="color: #008000">این موضوع مقوله یی است داخلی</span> و حاکمیت ایران مختار است تا هر نامی بر این جزیره بگذارد.</strong><br />
<strong> 5- جناب آقای عبدالرحمن:شما که تغیییر نام جزیره یی را- که تنها چند تن از افراد آن خود را اهل امارات می دانند- خلاف عرف می دانید، چگونه است که سالها از <span style="color: #ff0000">واژه ی جعلی و سخیف «خلیج ع ر ب ی »به جای خلیج پارس</span> استفاده می کنید.</strong><br />
<strong> 6- جناب عبدالرحمن، همکار گرامی! هم تو می دانی و هم بزرگانت، اگر امروز تو و دیگران در بستری از ثروت خداداده آرمیده اید، دلایلی دارد که در این کوتاه مقال نمی گنجد؛ اما بدان بی کفایتی گذشتگان و مکر استعمار پیر امروزه کشوری چون امارات زاییده و بحرین را از خاک ایران جدا کرده است.</strong><br />
<strong> جناب عبدالرحمن؛ ما ایرانی ها مثالی داریم که می گوید:</strong><br />
<span style="color: #0000ff"><strong>                     مواظب کلاهت باش</strong></span></h1>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/30/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امان از تفاوت فرهنگی</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/24/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/24/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 05:23:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=906</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقتا همینجوری بی خود و بی جهت آدم دلش می خواد یه چیزایی بنویسه، نه اینکه بخواد شاهنامه بنویسه، دلش می خواد هر مزخرفی که دلش می خواد بنویسه تا بعد وقتی رفت بین چن تا آدم حسابی نشست، &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/24/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: justify"><strong><a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/files/318255_290201301062244_100002171292203_640275_1985667821_n.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-909" src="http://gilanipuor.spi-blog.com/files/318255_290201301062244_100002171292203_640275_1985667821_n-300x215.jpg" alt="" width="300" height="215" /></a>گاهی وقتا همینجوری بی خود و بی جهت آدم دلش می خواد یه چیزایی بنویسه، نه اینکه بخواد شاهنامه بنویسه، دلش می خواد هر مزخرفی که دلش می خواد بنویسه تا بعد وقتی رفت بین چن تا آدم حسابی نشست، هی از خودش حرفای مزخرف در نکنه، می دونید آخه حرف لق لقه ی دهنه خب، اگه نزنی اون وقت تو یه  موقعیت ناجور سُر می خوره از زبونت می آد پایین و آبرو وحیثیتِ تو &#8220;گچی&#8221; می کنه و دیگه سکه ت رو از اعتبار می ندازه، مثلا یکی از همین حرفای مزخرف که این روزا دلم می خواد بزنم اینه:</strong></h2>
<h2 style="text-align: justify"><strong>یارو اشتباهی رفته اون ور دنیا سر از یه استخر مختلط در آورده و کاری از سر تفاوت فرهنگی کرده و اون وقت این رسانه های بی شعور خارجی!! هی از خودشون حرفای مزخرف و اباطیل در می کنن! یعنی چی خب؟ این بنده خدا داشته تفاوت فرهنگی ما و اونارو از بین می برده، آهای رسانه های خارجی شما که نمی فهمین &#8220;اختلاف فرهنگ یعنی چی، شکر می خورین هی به &#8220;برطرف کننده ی تفاوت فرهنگی مون&#8221; ظنین می شین، مگه ندیدین پسرخاله ی مشت علی اکبرخان  رفت تو ایرپورت(اِ ببخشید فرودگاه! اومدیم تفاوت فرهنگی کنیم تهاجم فرهنگی شد و ما از واژه ی نامانوس و بیگانه استفاده کردیم) یه دسته گل اینقدی! چه قدی؟ اینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدی!!! انداخت گردن آقای تفاوت فرهنگی که  منبعد هیشکی، حتا اون آدمای خودفروخته ی اون ور آبی جرات نکنن به تفاوت فرهنگی ما بی فرهنگی کنن&#8230;</strong></h2>
<h2 style="text-align: justify"><strong>قربونِ آقا</strong></h2>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/24/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سردار!! پنبه رو از گوشات وردااار&#8230;.؟!؟</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%a7%d8%a7%d8%b1-%d8%9f%d8%9f/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%a7%d8%a7%d8%b1-%d8%9f%d8%9f/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 06:48:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=903</guid>
		<description><![CDATA[چند وقتی هست که می خوام چیزی ننویسم تا این مخ کمی آروم بگیره مگه می ذارن این حضرات خوش تیپ!؟! پس با هم می خونیم: 1-   سردار  محمد رویانیان: این بنده ی خدا که پس از عمری  خدمت! در &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%a7%d8%a7%d8%b1-%d8%9f%d8%9f/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>چند وقتی هست که می خوام چیزی ننویسم تا این مخ کمی آروم بگیره مگه می ذارن این حضرات خوش تیپ!؟! پس با هم می خونیم:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>1-   </strong><strong>سردار  محمد رویانیان: این بنده ی خدا که پس از عمری  خدمت! در مناصب مختلف حالا پا به عرصه ی فوتبال گذاشته فکر کرده اینجا (فوتبال) جبهه های جنگه یا زبونم لال مثلا جاده های کشوره که هر جور دل شون می خواد به راننده های مفلوک زور می گن  و چون پای جون در میونه کسی دیگه زیاد لی لی به لا لا شون نمی ذاره! می دونین در مورد بازی پرسپولیس داماش چی می گه؟ می گه مگه الکی یه که بخوان هشت امتیاز از ما کم کنن!!!!شاخاتون نزنه بیرون! می گه سه امتیاز داماش&#8221;یادش رفته تیم ش دقیقه ی 90 +3 هنوز دو بر یک عقب بوده&#8221; سه امتیاز سپاهان&#8221; هنوز بازی انجام نشده و دو امتیازی که کمیته ی انضباطی کم کرده زوریه!! دقت کردین ایشون هر چی رو که به ضرر خودش باشه زور می دونه؟ جل الخالق! بابا سردار، اون پنبه رو از گوشات وردار! اینجا فوتباله میدون جنگ نیست، نیروی انتظامی هم نیست!سردار!! پنبه رو ورداااار..</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>2-   </strong><strong>یه بنده خدا: رفته بود بندرعباس داشت تو میدون فوتبال اونجا از خودش حرف در می کرد! می گفت یه عده نمی خوان جوونای ایرانی برن سرکار(ای بر پدر هر کی که نمی خواد لعنت)، نمی خوان مردم برن مسافرت(الهی ذلیل شن)، نمی خوان &#8230;.. و یه عده هم اونجا زِرت و زُورت براش کف هورا می کشیدن! نمی دونم من خوابم یا اونایی که کف می زدن و سوت می کشیدن؟؟ بابا بیکاری کارگرا دیگه اون دنیا به گوش خواجه ی شیراز هم رسیده، آهای بندرعباسی ها دل تون رو به اون کارخونه ی آلومینیوم هرمزگان، ذوب آهن  و چه می دونم تیم آلومینیوم تازه لیگ برتری شده خوش نکنین&#8230;. در مورد بیکاری هم حرفی ندارم !!!؟!</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>3-   </strong><strong>همون بنده خدا که رفته بود بندر می گفت: امسال 120 میلیون مسافرت ثبت شده!! تو که راس می گی!! لابد من هم که از خونه پا شدم رفتم خونه ی عمه جانم اونم یه مسافرت حساب کردید، من که  تو شعاع شش کیلومتری گشت زدم برای اینکه : سه ساله یا بیکارم، یا کار ندارم و یا اصولا کاری نیست که انجام بدم. بنابراین پول ندارم برم مسافرت(این تنها احوال شخصی من نیست خیلی ها اینجورین)حالا این آمار رو از کجات در آوردی باید بریم ببنیم.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d9%be%d9%86%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%da%af%d9%88%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%a7%d8%a7%d8%b1-%d8%9f%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به بهانه ی اینترنت ملی</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1-%d9%86%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1-%d9%86%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 04:55:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=899</guid>
		<description><![CDATA[  اینترنت و رسانه از آغاز تا اکنون آرش گیلانی پور &#8211; ماهنامه ی دادگر نهضتی که از دهه ی  60 میلادی آغاز شده بود، طبق پیش بینی های «آلوین تافلر» در کتاب «موج سوم»، با پیدایش اولیه ی اینترنت &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1-%d9%86%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اینترنت و رسانه از آغاز تا اکنون</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>آرش گیلانی پور &#8211; ماهنامه ی دادگر</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نهضتی که از دهه</strong><strong> </strong><strong>ی  60 میلادی آغاز شده بود، طبق پیش بینی های «آلوین تافلر» در کتاب «موج سوم»، با پیدایش اولیه ی اینترنت کمی شتاب گرفت و پس از آن، از دو دهه ی قبل در دنیا با سرعت خارق العاده یی شروع به اوج گیری کرد. اینترنت به شکل امروزی در ایران کمی بیشتر از یک دهه قدمت دارد. در ابتدای پیدایش این مقوله در ایران آنچنان که باید جدی گرفته نشد؛ اما پس از چندی با الکترونیکی شدن خدمات اداری و لزوم دسترسی همگان به این تکنولوژی جدید به خانه ها راه یافت و همزمان مشاغل گوناگون، دانشجویان و سپس دانش آموزان با آشنایی با این دریچه ی جدید نیازهای مختلف خود را در آن جستجو کردند. پیدایش این تکنولوژی مانند هر پدیده ی جدید دیگر با چالشهای مختلفی روبرو بوده است. خاصه آنکه در مدت زمان اندکی گروههای متنوع اجتماعی از روزنامه نگاران، فارغ التحصیلان بیکار، فعالین سیاسی و جوانانی که در پی منافع مختلف خود بودند اینترنت را محل مناسبی برای عرضه ی شایستگی ها، اهداف، تبلیغ مرام سیاسی و هر چه که دغدغه های آنان بود، دیدند و به این شبکه ی جهانی</strong><strong> </strong><strong>پیوستند.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اینترنت در ابتدا</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>در ابتدای پیدایش اینترنت در ایران نه تنها هیچکس با استفاده از این تکنولوژی مشکلی نداشت که همواره کوشیده شد تا از این راه برای حل مشکل ترافیک، حذف بوروکراسی، برنامه ریزی شهری و خدمات دیگر استفاده شود؛ اما در بخش دیگر ماجرا ورود و حضور گسترده ی جوانان که عمدتا نیز از اینترنت به عنوان ابزاری تفریحی استفاده می کردند باعث بروز مشکلاتی در حوزه های اجتماعی گردید و باعث شد تا مسئولین امر با چالشهایی که پیش از این نشانی از آنها نداشتند مواجه گردند و این خود موجب اتفاقاتی شد که در سطور آینده به آنها خواهیم پرداخت.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>کاربران اولیه</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>همانطور که پیش از این گفته شد کاربران اولیه ی اینترنت در ابتدا مراجع دولتی بودند، اما بحث ما ارتباطی به این دسته ازکاربران نداشته و جامعه ی هدف این نوشتار کسانی هستند که از نت به عنوان مکانی برای اشاعه ی اهداف هنری، سیاسی، اجتماعی و گاه تفریحی استفاده می برند، که بیشترین حجم کاربر را نیز در همین حوزه ها می توان جستجو کرد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دسته ی اول: روزنامه نگاران</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>روزنامه نگاران و خبرنگاران به عنوان پیشقراول اتفاقات مختلف جامعه از اولین دسته ی کاربران اینترنت به طور وسیع بودند. از آنجا که پیش از این ارسال خبرو مقالات این گروه به وسیله ی تلکس، فکس، تلفن و یا دستی انجام می شد، اینترنت به عنوان ابزاری مدرن و پیشرفته به کمک اصحاب رسانه آمد و ارسال خبر در کمترین زمان باعث استقبال این قشر از کاربران از اینترنت شد، اگرچه در پاره یی اوقات باعث ناهماهنگی هایی نیز شد؛ اما در مجموع رضایت خاطر این دسته را تا کنون به همراه دارد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دسته ی دوم:اهل اقتصاد</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>عده یی از اهالی اقتصاد با علم بر فراگیر بودن اینترنت با تاسیس سایتهای تبلیغاتی اقدام به تبلیغات وسیع در فضای مجازی کرده و از این طریق محصولات شان را نیز گاه مستقیم و با سود بیشتر به مصرف کنندگان رساندند. این دسته از کاربران تنها با استفاده از فضای مجازی ماهی خود را از این رودخانه ی جهانی گرفته و با بد و خوب آن نیز اصولا کاری ندارند. </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دسته ی سوم: سیاسیون</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>فعالین سیاسی راس کار، نمایندگان فعال در مجلس، نمایندگان پشت خط مانده ی مجلس، وزرای کابینه های سابق، فعالین سیاسی در صدد تدارک نمایندگی مجلس، مدیران درجه ی یک و دو و افرادی از این دست، از دیگر کاربران این فضای مجازی هستند که با اختصاص گوشه یی از اینترنت به خود، از این فضا برای ترویج آرا، افکار و عقاید شان استفاده کرده اند.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دسته ی چهارم: اندیشمندان حوزه و دانشگاه</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>بسیاری از استادان دانشگاه همگام با توسعه ی این فضا اقدام به راه اندازی سایتهایی برای انتشار مطالب علمی و تخصصی خود نموده تا از این طریق با معرفی افکار خود رابطه ی دورادورشان را نیز با دانشجویان داشته باشند. مراجع تقلید و فضلای حوزه نیز همدوش با این دسته از کاربران با تاسیس سایتهای اختصاصی با مقلدین و شاگردان حوزوی ارتباط برقرار نمودند.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دسته ی پنجم: سایر کاربران</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>البته عمده ترین کاربران اینترنتی طبق آمارهای غیر رسمی کسانی هستند که از این فضا برای برقراری ارتباط با کسانی که اصولا در دنیای حقیقی کمتر دسترسی به آنها دارند و یا اصلا ندارند می باشند. استفاده از ای میل، جی میل،هات میل، راکت میل و سایر سرویس دهنده های اینترنتی امکاناتی به کاربران می دهد تا به وسیله ی چت و کمترین هزینه با عزیزان شان در گوشه گوشه ی جهان و ایران ارتباط بسیار خوبی برقرار کنند اگر چه در این رهگذر عده یی به سو استفاده از این ابزار مترقی نیز مشغول هستند.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اصل بيست و چهارم قانون اساسي</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنکه مخل مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد که تفصيل آن را قانون بيان مي کند که اين اصل از دو قسمت تشکيل شده است</strong><strong>.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong> الف- مبحث مربوط به آزادي بيان که توضيحات آن داده شد.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>ب- مبحث مربوط به ممنوعيت آزادي بيان که خود شامل دو بخش است</strong><strong>.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>1-      </strong><strong>مخل مباني اسلام </strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>2</strong><strong>- نظم عمومي</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اول</strong><strong>:</strong><strong> مباني اسلام در واقع همان اصول دين (توحيد، معاد و&#8230;) است که هر کس به آن اعتقاد داشته باشد مسلمان است؛ اما بديهي است که اخلال در مباني ديني به تنهايي کافي براي ممنوعيت نيست بلکه ضروريات دين را نيز مانند اصول بايد در اين زمره شناخت، چون هر کس به ضروريات نيز تعدي کند از دين خارج شده است و لکن در مورد ضروريات دين بايد قدر متقن را در نظر گرفت و از تفسير موسع آن خودداري کرد چون در جامعه ی اسلامي اصل بر اين است که همه ی افراد مسلمان و مومن اند و تفاسير از اعمال و رفتار مردم بايد در تاييد اين اصل باشد و نه در مخالفت با آن. لهذا با اين موضوع بايد به گونه يي برخورد شود که بر جمعيت مسلمان افزوده شود و نه اينکه سبب تنگ تر شدن حلقه و کاهش تعداد آنان شود.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دوم &#8211; مباني حقوق عمومي نيز شامل موارد قدرت عمومي، مصلحت عمومي، منافع عمومي، اخلاق حسنه و&#8230; است که اخلال در هر کدام از آنها ممکن است منجر به بحران در جامعه شود. همچنين اخلال در هنجارهاي مسلم جامعه نيز از مصاديق اخلال در حقوق عمومي محسوب مي شود.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>آفتی در بین کاربران</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>متاسفانه اینترنت نیز مانند همه ی پدیده های اجتماعی دیگر از آفت به دور نماند و عده یی از کاربران در این میان از این تکنولوژی در جهت منافع شخصی  و گاه سیاسی یی که مورد قبول جامعه و  نظام نیست، استفاده بردند. این دسته از افراد با افتتاح سایت ها و وبلاگهایی، یا از اعتماد افراد ساده دل سو استفاده نموده و به طمع بهره برداریهای جنسی، مالی و &#8230; دست به اقداماتی زدند و یا با هدف القای ایده هایی مشخص در فضای مجازی شروع به فعالیت نمودند و با تبلیغ مرامهای مورد نظرشان جوانان و حتا بزرگسالان را فریفته و به دردسرهایی دچار نمودند که نیازی به شکافتن بیش از این نیست. با اتفاقاتی که در استفاده از &#8221; نت&#8221; افتاد، مسئولین در جهت قانونمند کردن کار با تصویب لایحه یی با مرتکبین برخورد کردند.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>لایحه</strong><strong> </strong><strong> ی برخورد با جرایم رایانه یی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>همانطور که پیشتر گفته شد با عمومی تر شدن اینترنت و لزوم اتصال خانوارها به  این شبکه ی جهانی و به تبع آن حجم بیشتر مراجعات، بزه کاریهایی نیز در این حوزه اتفاق افتاد و این باعث شد تا لایحه یی در این خصوص در مجلس تصویب شده تا به جرایم رایانه یی بپردازد.این  قانون با محتوای زیر تهیه و برای اجرا ابلاغ شد:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>قانون جرایم رایانه‌یی در سال ۱۳۸۸ برای تعیین مصادیق استفاده ی مجرمانه از سامانه‌های رایانه‌یی و مخابراتی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. کلیات لایحه ی قانون جرائم رایانه‌یی در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ با ۱۷۶ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۲ رأی ممتنع به تصویب رسید. پس از رفع ایراداتی که شورای نگهبان به این قانون وارد کرده بود. در ۷ تیر ۱۳۸۸ قانون جرائم رایانه‌یی به تأیید شورای نگهبان رسید و رئیس‌جمهور ۱۰ تیر آن را برای اجرا ابلاغ کرد.</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>قانون جرایم رایانه‌یی در ۵ بخش و ۵۵ ماده تنظیم شده‌است. حبس و جریمه ی نقدی یا هر دو مجازات‌هایی است که برای مرتکبین این جرایم وضع شده‌است.(1)</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اینترنت ملی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>چندی است زمزمه هایی مبنی بر راه اندازی «شبکه ی اینترنت ملی» به گوش می رسد. آنچه که این روزها به نام اینترنت ملی مشهور و معروف گردیده است در واقع شبکه یی داخلی است که بنا به گفته ی مسئولان امر تنها می توان از اطلاعات منتشره در داخل مرزها استفاده کرد . صرف نظر از اینکه بسیاری از اطلاعات مورد نیاز پژوهشگران در اینترنت(و نه نت ملی، نت حلال و یا هر نام مشابه دیگر) وجود دارد و همه ی آنچه در این بزرگترین منبع اطلاعاتی وجود دارد مفسده محسوب نشده و می تواند بر داشته های علمی پژوهشگران بیافزاید، حال با توجه به محدود شدن کاربران برای استفاده از نت تنها خود را از یافته های جدید محدود خواهیم کرد، که این نیز راهی است که پیش از این با پدیده ی ویدیو و پس از آن تا امروز با فرستنده های ماهواره یی انجام داده ایم و تا کنون نیز  ادامه دارد و نتیجه ی مثبتی نیز در پی نداشته است.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اینترنت ملی و چالشهای پیش رو</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>البته داشتن یک شبکه ی اطلاعاتی پاک و بدون هر گونه آلودگی نه تنها مقوله ی بدی نیست، که بسیار نیز مفید خواهد بود؛ اما در این رهگذر می تواند ضربه های جبران ناپذیری را نیز متوجه کاربرانی که پیش از این به این وسیله به کارهای تجاری، پژوهشی، ارسال خبر و  &#8230; اقدام می کردند، نماید. تصور کنید پژوهشگری را که به راحتی از همه ی منابع مورد نیاز خود درگوشه گوشه ی جهان به وسیله ی اینترنت بهره برداری کرده و نیازش را مرتفع می کرد، حالا با کدام منبع در داخل شبکه ی ملی می باید این خلا را بپوشاند؟ خبرنگاری را که برای تکمیل اطلاعات خود در مورد قحطی زدگان سومالی نیاز به کسب اطلاع از منابع موثق دارد، آیا می تواند با مراجعه به شبکه ی داخلی به اخبار مورد نیاز خود دست پیدا کند؟ تاجری را به خاطر بیاورید که آنلاین از نوسانات بازارهای جهانی  اطلاعات کسب می کند، آیا می تواند با مراجعه به شبکه ی داخلی نت از مقوله های مورد نیازش اطلاعات کسب کند؟ همچنین است وضعیت سایر کاربران که می خواهند با خانواده ی خود در اقصی نقاط جهان ارتباط داشته باشند و اینترنت بهترین و راحت ترین راه برای ایجاد ارتباط است.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اینترنت، نت ملی و حقوق رسانه ها</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>صرف نظر از اینکه ایجاد شبکه ی« نت ملی» به واقعیت بپپیوندد و یا در نیمه راه تاسیس به فراموشی سپرده شود، در جای جای قانون اساسی کشور عزیزمان به &#8220;گردش آزاد اطلاعات&#8221; و دسترسی همگان به اخبار توصیه شده است. در اینکه شبکه ی جهانی در زمانهایی باعث سواستفاده هایی نیز گردیده است شکی نیست، اما به نظر می رسد محدود کردن کاربران(در همه ی سطوح) نه تنها کمکی به جلوگیری از بعضی هرج و مرجها نخواهد کرد که تبادل اطلاعات را نیز به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. امروزه تمامی خبرگزاریهای داخلی با رصد کردن سایت ها و خبرگزاریهای معتبر دنیا اقدام به پیگیری اخبار جهانی کرده و از این طریق کمک شایان توجهی به افکار عمومی داخل کشور می نمایند، حال آنکه با داخلی شدن شبکه احتمالا به کلی این امکان از آنها نیز گرفته خواهد شد و پس از آن می باید به دنبال راههای دیگری برای پیگیری اخبار در سایر کشورها باشند.امیدواریم راه اندازی «نت ملی» چنانچه محقق شد باعث سهولت کار کاربرانی گردد که در محیط مجازی به دنبال اطلاع رسانی و کسب اطلاعات مفید علمی،پزشکی، هنری و&#8230; هستند گردد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>پانوشت:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>1-      </strong><strong>ویکی پدیا؛ دانش نامه ی آزاد</strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/04/11/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1-%d9%86%d8%aa%d8%8c-%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه ی نوروزی به خان بابا</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Mar 2012 23:06:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=892</guid>
		<description><![CDATA[نامه یی نوروزی به خان بابا &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; تقدیم به بچه ی باصفای قشمشم آباد: آمیرزا (وبلاگ آمیرزا اینجا) سلام خان بابا جون، خوبی؟ خوشی ؟ سلامتی؟ ای الحمدلله ما هم بد نیستیم! راست ش خان بابا جونم از اینکه خیلی &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>نامه یی نوروزی به خان بابا</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</strong></p>
<p dir="RTL"><strong><a href="http://mirzaghashamsham.wordpress.com/">تقدیم به بچه ی باصفای قشمشم آباد: آمیرزا (وبلاگ آمیرزا اینجا)</a></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>سلام خان بابا جون، خوبی؟ خوشی ؟ سلامتی؟ ای الحمدلله ما هم بد نیستیم! راست ش خان بابا جونم از اینکه خیلی وقته برات کاغذ ننوشتم شرمنده ام؛ اما باور کن دلایل زیادی داشت که یکی یکی تا اونجا که یادم بمونه برات می نویسم،  الان هم که دارم برات این کاغذ رو سیاه می کنم به خاطر نوروزه، داشتم همینطور تو مرادآباد راه می رفتم دیدم آمیرزا داره می یاد این ورا (این آمیرزا رو شما نمی شناسی! مال قشمشم آباده و اونجا واسه خودشون یه خان بابا و باباخان دارن که البته اسماشون فرق می کنه! انگاری ملاعباسقلی و کبلا قربانعلی و از این اسما دارن واسه خودشون) ، تا منو دید گفت:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اویارقلی کجایی بابا پیدات نیس؟ چرا دیگه آفتابی نمی شی؟ حواس ت کجاست؟ مگه نمی بینی این گل ممد داره مراد آباد رو به هم می ریزه؟ ندیدی چطور اون بالا دهیا از نفهمی گل ممد سو استفاده کردن و ته مونده ی ماست و پنیرای مراد آباد و اطراف رو بردن و خوردن و به ریش همه ی ما خندیدن، اون اترک آبادیا رو که دیگه نگو، اونام برا ماها دُم درآوردن! یکی به نعل می زنن و یکی به میخ، هم از توبره می خورن و هم از آخور! کافرستونیام با همه ی هارت و پورت شون فقط کیسه هاشون رو پر کردن و گرنه دیگه هر دهاتی بی سوادی هم می فهمه که دستای بابا خان و کافرستونیا و گل ممد و خلاصه هر چی عمله و اکره ی موجود با هم تو یه کاسه س..</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>خان بابا از تو چه پنهون ما نمی خواستیم خاطر شما رو مشوّش کنیم؛ اما وقتی آمیرزا اینا رو گفت؛ نشستیم  موهامون رو که این روزا انگاری برف روش نشسته  یه خورده خاروندیم، دیدیم دیگه اگه واسه شما ننویسم، فردا که چشم مون بهِتون افتاد جیگرش رو نداریم تو صورت تون نیگا کنیم، واسه همین به بهونه ی نوروز هم که شده خواستیم برات نومه بنویسیم.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>القصه خان بابا اوضاع توی مراد آباد دیگه از« دیش دالا دیم دام »گذشته، هر روز که می گذره هم از زمینای زراعی ده کمتر و کمتر می شه، هم قیافه ی مرادآبادیا داره تغییر می کنه! راست ش ما نفهمیدیم خشکسالی و این جور حرفا چیکار به چروکای صورت مثلا مش رجب داره؟ ممصادق چرا اینجوری برا همه رجز می خونه؟ میرز علی چوپون رو که خودمون کردیم رئیس شورای ده دیگه چرا باد به غبغب می ندازه و با ما حرف می زنه؟ والله تو کارای خدا موندیم می ترسیم فردا زبونم لال شما رو ببینیم شمام بگی :</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اویارقلی حالش رو داری بریم سینما فیلم وسترن ببینیم؟</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>کاره دیگه خان بابا؛ والله هر چیزی رو که دوره ی شما می گفتین نمی شه ! حالا داره می شه، می ترسم فردا شمام تغییر کرده باشی و اون وخت من چه جوری به ننه م بگم من با خان بابا رفتم سینما؟ نمی گه ذلیل شده باز رفتی قهوه خونه ی رجب قهوه چی نشستی و هَله هُوله خوردی، رودل کردی، خواب دیدی؟می گه دیگه خان بابا!نمی گه؟</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>خلاصه جونم برات بگه که چن وخت پیشا گل ممد و باباخان همچینی یه خورده ها(زیادی نه) زدن به تیپ و تاپ هم که چی؟ هیچی یکی به اسب شاه گفته یابو و اون وخت دارو دسته ی گل ممد به میون داری« داش قلی و داش تقی» و این وریام با اجیر کردن چن تا قلچماق دیگه که من نمی شناختم شون افتادن به جون هم تا می تونستن واسه هم رجز خوندن و از خجلت هم در اومدن، همچینی که فصل برداشت محصول تموم شد، همه یادشون رفت که داشتن واسه هم رجز می خوندن به قول یکی از بَر و بَچ (باز زدم تو دوران پست مدرن، خان بابا جون ببخش زیادی این روزا کتابای ممنوعه می خونم) دعوا سر لحاف ملا بود!</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>آهان خان بابا داشت یادم می رفت، این قسمت ماجرا با عرض شرمندگی از همه ی اتفاقات مهم تره، اولش بگم که تقصیر از من نبود و یه هویی اتفاق افتاد، راست ش بعد این همه مدت که فکر می کردم دیگه هیشکی دوسم نداره، چن وخت پیش خلاصه این اویارقلی آس وپاس هم از تنهایی دراومد و با گل پری رفتیم خونه ی بخت (مردم از خجالت، همه ی تنم خیس عرق شد) حالا دیگه روزا دو تایی دست همدیگه رو می گیریم و می ریم گوشهِ کنار مراد آباد و یاد روزگاری می افتیم که تو بودی و همه چی سرجاش بود و همه جا آباد بود و هیشکی غصه ی زمینای خشک شده ی مرادآباد رو نمی خورد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>خوب خان بابا؛ بازم حرفای زیادی مونده، مثه این که عمو یارقلی بد جور زمینگیر شده، نه فک کنی جسم ش مریضه ها؟! نه اینقده این گل ممد اینا به خودشو بچه هاش نارو زدن که دیگه نای سرپا واستادن نداره، عمو سبزعلی و عمو گل مراد هم که اصلا معلوم نیس کجان؟ مش جواد ماس بند هم که قبلا بهتون گفتم ماس بندی رو تعطیل کرده فعلا داره هی کشک درست می کنه و انبار می کنه، عمه قزی هم که یه روز با مش جواد فرستاده بودی شون ده بالا واسه ابلاغ مودّت خودت با اونا، دیگه این روزا پیر و زمینگیر شده. می مونیم ما بچه های دیروزی که حالا همه مون یه جوری سرمون یه جا گرمه، داداش قادر که فعلا خبری ازش نیس، از همون وختی که دارو دسته ی گل ممد بردن ش خبر زیادی ازش ندارم، بقیه ی بچه های ده هم یا رفتن شهر فعلگی، یا رفتن کافرستون مطربی و یه چن تایی هم دهاتای اطراف نشستن دارن ماست شون رو می خورن و نون خشکه سَق می زنن، حالا باز ما موندیم و رجب قهوه چی و ننه م و چن تا آدم مثه خودم! خد این گل پری رو ازم نگیره که اگه اینم نبود دیگه نمی دونم باید چیکار می کردم، این روزا که قنات مرادآباد خشک شده و اویاری هم نمی شه کرد، نشستم ورهِ دلِ گل پری واسه همدیگه داستان تعریف می کنیم&#8230;&#8230;</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>زیاده عرضی نیست. باقی بقایت، جانم فدایت- اویارقلی</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوروز</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Mar 2012 09:48:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=883</guid>
		<description><![CDATA[نوروز بر همه ی هموطنان عزیزم در سراسر جهان شاد و خجسته باد. امیدوارم در سال تازه از راه آمده، جشن زوال تمامی دیکتاتورها و خون ریزان جهان را به نظاره بنشینیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li>
<h1 style="text-align: right"><strong><span style="color: #339966">نوروز</span> بر همه ی هموطنان عزیزم در سراسر جهان شاد و خجسته باد. امیدوارم در سال تازه از راه آمده، جشن زوال تمامی دیکتاتورها و خون ریزان جهان را به نظاره بنشینیم</strong></h1>
</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/22/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امان از این میکروفن ها</title>
		<link>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/10/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86-%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/10/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Mar 2012 12:03:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>گیله مرد</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://gilanipuor.spi-blog.com/?p=880</guid>
		<description><![CDATA[میکروفن را دست اش گرفته بود و با شهروندان کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و انگلیس در مورد نرخ بنزین پرس و جو می کرد و پاسخ می شنید: اینجا ما بنزین را لیتری سه یورو می خریم و بنزین &#8230; <a href="http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/10/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86-%d9%87%d8%a7/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>میکروفن را دست اش گرفته بود و با شهروندان کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و انگلیس در مورد نرخ بنزین پرس و جو می کرد و پاسخ می شنید:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong><em>اینجا ما بنزین را لیتری سه یورو می خریم و بنزین چنان است و چنین و در آخر می خواست نتیجه بگیرد که ما اینجا (در ایران) داریم بنزین را مفت و مجانی به دهان« لکنته اتول های مان» فرو می کنیم و خبر نداشت که اصولا می باید طور دیگری ماجرا را بشکافد.</em></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>هر روزه با تغییر روشهای تحمیل فشار بر ما مردم، گزارشگرانی که عموما عشق گوشتکوب (همان میکروفن سابق) دارند، راه می افتند و با بهره گیری از «پاره حقیقت گویی» که ابزاری است از ابزارهای جنگ روانی، می خواهند در ذهن ما مردم عمدتا بی سواد یک لاقبا فرو کنند که دیگران بنزین را گران می خرند و ما داریم توی بهشت زندگی می کنیم و قدر این نعمت های بی بدیل را نمی دانیم؛ اما غافل اند که به هر حال در گوشه و کنار این بازار مکاره هستند هنوز کوره سوادی دارند و می دانند که آنطورها هم که حضرات می پندارند گوشهای مان دراز نیست!؟</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نکته ی یکم: گزارشگر موصوف احتمالا نمی داند که اولا شهروندانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند چه میزان درآمد در کشورهای شان دارند و چه مقدار از آن را بابت بنزین هزینه می کنند( از واژه هایی نظیر درآمد سرانه استفاده نمی کنم چون همین کلمات ثقیل باعث گول زدن افکار عمومی می شود)</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نکته ی دوم: گزارشگر عزیز ما احتمالا نمی داند که شهروندان مورد مصاحبه ی اروپایی عموما با اتومبیل هایی رانندگی می کنند که چیزی در حدود« دو تا سه لیتر بنزین در صد کیلومتر» مصرف می کنند و از این بابت، قصور متوجه دولتمردان هر کشوری است که اتومبیلهای وارداتی و تولید داخل شان، بین هشت تا دوازده لیتر بنزین در صد کیلو متر مصرف می کنند، تا اینچنین سرمایه ی ملی شان هدر برود.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نکته ی سوم: این گزارشگر گرامی لطف بفرمایند، تشریف ببرند در آزمایشگاههایی که می توانند بنزین های مورد استفاده ی ما در ایران را آزمایش کنند واز متصدیان بخواهند که میزان ترکیبات را به تفکیک نشان شان بدهند، تا بدانند چیزی که ما مصرف ی کنیم اصولا بنزین نیست و داریم با چیزهای دیگر که می توانند جایگزین بنزین در باک اتومبیل ها شوند و البته بسیار مضر و خطرناک هستند «اتول» قراضه های مان را حرکت می دهیم و از این رهگذر داریم ریه های مان را و اکو سیستم مان را به نابودی سوق می دهیم.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نکته آخر: البته این گزارشگران عزیز بهتر از ما این مطالب را می دانند، چرا که از طبقه ی ازمابهتران هستند و به اطلاعات بیش از گیله مرد یک لاقبا دسترسی دارند، اگر چیزی نوشتیم خواستیم بدانند که این تنها آنان نیستند که می دانند و هستند هنوز در گوشه و کنار کسانی که چیزهایی می دانند&#8230;</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://gilanipuor.spi-blog.com/2012/03/10/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d9%81%d9%86-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

